در وصف شهر زیبا و عزیز سمرقند

دوست خوش بیان و خوش ذوقم جناب عطا منش شعری بسیار زیبا در وصف شهر زیبا و عزیز سمرقند سروده اند که به همه پارسی زبانان پیشکش میشود.

"سمرقند "

از ریشه به دور مانده اى چند
اى شهر غریب اى سمرقند

در رهگذر زمان بماندى
خاموشى و بى نشان بماندى

... باز آى ز خویشتن برون آى
بُردند هویتت به یغماى

تو نقطه ى پر فروغ دوران
تو مرکز سرزمین توران

افتاده جدا به دست تُرکان
بى تو نبوَد دگر خراسان

ما را چه شده کجا رسیدیم
بى نام تو نقشه ها کشیدیم

از توست زبان سرزمینم
از توست مقام مِهتَرینم

وصل است همه دلم به نامت
غم نیست به جز غم وصالت

تو مهد سرود و شعرهایى
تو موطنِ رودکىِ مایى

مهد همه مِهتَران تو بودى
گهواره سُغدیان تو بودى

جیحون به تو وامدار مانده
سیحونِ تو بی نشان بمانده

در رنج فراقِ خاک ایران
میسوزى و نیست هیچ درمان

تاجیکى و پارسى زبانت
گمگشته میان مردمانت

تیمور و مغول همه برفتند
بودى و بمانده اى، سمرقند

نام تو و نام ما یکی بود
اندیشه ، کلام ما یکی بود

خوارزم و خجند آن ما بود
گرگانج دیار و زان ما بود

از زابل و بلخ تا بخارا
کردند جدا شما و ما را

بگشاى دلت ببار پر خون
بردند تو را چو آبِ جیحون

ما را و تو را همه جدا کرد
بیگانه و دوست هر که را کرد

یادِ من و تو ملالِ ما بود
پیوستنِ تو خیالِ ما بود

اکنون که شدیم در کرانه
برخیز و بیا تو در میانه

از توست اشاره ای به یک بار
از ماست دویدن دو صد بار

برخیز چو ما به یادِ میهن
غافل مشو از گذشته و من

برخیز و بِبُر ز خود همه بند
باز آى به اصلِ خود سمرقند
/ 1 نظر / 26 بازدید
محسن

بسیار زیبا