سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

تولد یک فرهنگ واژگان تازه از آثار مولوی در گفتگو با حیات نعمت، شاعر سمرقندی
ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

تولد یک فرهنگ واژگان تازه از آثار مولوی در گفتگو با شاعر سمرقندی


حیات نعمت، شاعر و پژوهشگر سمرقندی، فرهنگی از واژگان آثار مولانا جلال‌الدین بلخی را تهیه کرده و برای چاپ به وزارت فرهنگ تاجیکستان سپرده است.

او هشت ماه پیش برای تهیه و تألیف...این کتاب که "فرهنگ مردمی آثار مولوی" نام دارد، از سمرقند به دوشنبه آمده و اتاق کوچکی را در مهمانخانه "فرهنگ" وزارت فرهنگ تاجیکستان محل کار و زندگی خود قرار داده بود.

شمسیه قاسم خبر نگار بی بی سی قبل از بازگشت حیات نعمت به سمرقند به دیدار او رفته و در مصاحبه‌ای از کار و فعالیت های او در زمان اقامتش در تاجیکستان جویا شده است که در زیر می خوانید:

نخست، لطفاً بگویید که کتابی که از سال ۲۰۰۴ مشغول تألیفش بودید، از چه لحاظ برای شما مهم است؟

کلمه هایی که من یافتم، تقریباً ۸۰ درصدش در هیچ فرهنگی نیست، نه در فرهنگ تاجیکی، نه در فرهنگ دهخدا و معین و عمید... یعنی در فرهنگهای ایرانی هم نیست.

بعضی کلمه‌ها هستند، اما معناهایشان دیگر است، یعنی به آن معنا نیامده‌اند که مولانا به کار برده است. ایرانیها هم، مثلاً زرین کوب و فروزانفر می‌گویند که مولانا الفاظ نامأنوس دارد، تعبیرات عجیب و غریب دارد.

وقتی ما در سال ۲۰۰۴ در مرکز مدنیت تاجیکان در سمرقند در قالب یک گروه به مثنوی‌خوانی آغاز کردیم و تحلیل می‌کردیم، پی بردیم که کلمه‌های زیادی دارد که در زبان زنده ما استفاده می‌شوند، اما آن کلمه‌ها در هیچ فرهنگ واژگانی نیستند.

به این ترتیب، ضروری شمردم که چنین فرهنگی را ترتیب بدهم. غیر از این، حالا در تاجیکستان، فرهنگ زبان نو تهیه می‌شود و به من گفتند که فرهنگی که من از آثار مولوی تهیه کرده‌ام، برای تاجیکستان از این لحاظ نیز مهم است.

می‌شود از این گونه کلمه‌ها که می‌گویید در فرهنگها نیستند یا معنایشان دیگر آمده، چند مثال بزنید؟

مثلاً، در "دیوان" شمس می‌گوید: ای دل بزن انگشتک، بی زحمت لیولک.

به انگشت در تاجیکستان بعضیها در لهجه "چیلیک" می‌گویند، اما بعضیها در شمال "لیلک" می‌گویند، از جمله در سمرقند.

یا مثلاً می‌گوید:

تتیپایم، افندی این چه کردی،

تتیپا تا تتیپا، ای افندی.

در سمرقند وقتی کودک تازه راه رفتن را می‌آموزد، به آن "تتیپا" می‌گویند. پس مولانا می‌گوید تتیپایم کردی، یعنی مرا دوباره راه رفتن آموختی.

یا بگیریم در زبان تاجیکی، نه تنها در زبان گفتگویی، بلکه در ادبی نیز تا سالهای ۱۹۸۰ واژه "تمنا" به معنای ناز و کرشمه استفاده می‌شد، و این کلمه را به معنای آرزوی و امید استفاده نمی‌کردند. و مولانا نیز می‌گوید:

هر کسی دارد در سینه تمنای دیگر،
و-آن سر چشمه، کز او زاد، تمنا برگو.

تمنای دوم را مولانا در اینجا به معنای ناز و کرشمه استفاده کرده.

یا مثلاً عبارت "سلام خشک" را در فرهنگها "سلام و علیک بدون احوال‌پرسی" معنی کرده‌اند، اما مردم ما این عبارت را به معنای "سلام بدون یک دستاویز یا تحفه" استفاده می‌کنند و مولانا نیز این عبارت را به همین معنی استفاده می‌کند.

اما آیا ضروری بود که برای آثار مولانا فرهنگ واژگانی جداگانه داشته باشیم؟

تفسیر آثار مولانا کار سهلی نیست و من خواستم حداقل با تهیه این لغت سهمی در این کار بگیرم.


مثلاً فرهنگ "شاهنامه" هست، اما برای آثار مولانا فرهنگ نیست. اما باید گفت که در فرهنگ "شاهنامه" هم، من دیدم، در آن برخی اشتباهها آمده است، زیرا برخی واژهایی که در فارسی ماوراءالنهر هست، در ایران نیستند. بالاخره، فردوسی "شاهنامه"را با سپارش سامانیان نوشته، زبانش زبان ماست.

"فرهنگ مردمی آثار مولانا" دارای چند واژه است؟

آنچه ما تا امروز دریافت کردیم، ۱۳۳۸ واحد لغوی است که تقریباً ۸۰ درصدش در فرهنگها نیست. برای همین، برای درک سخن سحرانگیز مولانا ضروری شمردم که این کتاب تهیه شود.

مثلاً، در زبان زنده ما کلمه‌ای هست "گاج" به معنای ساده لوح، نادان. ما در سمرقند محله‌ای نیز داریم با نام گاجان و مولانا نیز از این واژه استفاده کرده:

این قضا را هم قضا داند علاج،
عقل خلقان در قضا گیج است و گاج.

اما در کتابها ببینید، چگونه آمده است، مثلاً، در نسخه احمد فتاحی:

این قضا را هم قضا داند علاج
عقل خلقان در قضا گیج است و کاج

در نسخه عبدالقادر گلپناری:

این قضا را هم قضا داند علاج
عقل خلقان در قضا گیج است و گیج

در نسخه کزازی آمده است:

این قضا را هم قضا داند الیج
عقل خلقان در قضا گیج است و گیج

یعنی از بس که این واژه را نمی‌دانسته‌اند، عوض کرده‌اند، تا برایشان معنایی دهد.
یا مثلاً این بیت را نگرید:

عشق چو قربان کندم، عید من آن روز بود،
و ار نبود عید من آن، مرد نیم، بلکه غرم.

"غرم" در اینجا به معنای "نامردم" آمده است، اما اینها این را "غروم" خوانده و معنایش را نیز گفته‌اند: "میش کوهی، قوچ کوهی، غرامت، تاوان، زیان، مشقت..."

همین گونه کلمه و عباره هایی که در زبان زنده ما، بخصوص در سمرقند، تا حالا هستند، در آثار مولانا بسیار پیدا شد.

پیوند مولانا با زبان فارسی ماوراءالنهر را شما چه گونه شرح می‌دهید؟

ما سببش را جستجو کردیم. بعد در کتاب "پله پله تا ملاقات خدا" زرین کوب خواندیم که درباره مولانا می‌گوید: "... یاد محله سر پل و کوی غاتفر برای او همچنان زنده بود."

یعنی از سمرقند یاد می‌کند، مولانا. در نخستین حکایت "مثنویش" هم دلتنگی او برای سمرقند مشهود است. در حکایت "عاشق شدن پادشاه به کنیزک" وقتی طبیب از مکانهای مختلف نام می‌برد و نبض کنیزک بیمار را می‌سنجد و وقتی از زرگر سمرقندی یاد می‌کنند، نبضش بالا می‌رود:

نبض جست و روی سرخ و زرد شد،
کز سمرقندی زرگر فرد شد
گفت کوی او کدام است و گذر،
او سر پول گفت و کویی غاتیفر.
در اوّل این حکایت نیز مولانا می‌آرد:
بشنوید، ای دوستان این داستان،
خود حقیقت نقد حال ماست آن.

پس جست و جو کردیم و معلوم شد که مادرش مومنه خان سمرقندی بوده است. بهاولد، پدر جلال‌الدین، در سمرقند اقامت کرده است، در محله سر پل. جلال‌الدین در بلخ تولد می‌شود، ولی در دوسالگی جلال‌الدین به سمرقند می‌آید.

و زرین کوب می‌نویسد که مولانا در سمرقند تحصیلات ابتدایی را پشت سر گذاشت. آن وقت از ۵ تا ۱۳-سالگی تحصیلات ابتدایی می‌گرفتند. و مولوی یک رباعی دارد:

عشقت، صنما، چه دلبریها کردی،
در کشتن بنده ساحریها کردی،
بخشی همه عشقت به سمرقند دلم،
آگاه نه‌ای، چه کافریها کردی.


هیچ یک از شاعران متولدسمرقند "سمرقند دلم" نگفته است.

یا یک غزل دارد، به شمس مراجعت کرده، می‌گوید:

که بغداد (ار) ترا داد بزرگ است،
سمرقند (ار) ترا قند عظیم است.
حریصم کرد، طعمم داد قندت،
اگر چه بنده خرسند عظیم است.
بریدستی مرا از خویش و پیوند،
که این دل با تو پیوند عظیم است.


در رشته مولانا‌شناسی بار اول است این چیز. مثلاً، من توجه کردم، نام بلخ تقریباً نیست، اما از سمرقند در ۲۰-۲۵ جای تکرار می‌کند.

شاید یکی از علاقه‌مندیهای شما به تهیه این کتاب تأکید به پیوند مولانا با سمرقند بوده؟

بین سمرقند و مولانا یک زنجیر ناگسستنی هست، اما کسی در این باره حرف نمی‌زند. حتی ۸۰۰ سالگیش هم گذشت، کسی در این باره چیزی نگفت. حال آن که مولانا خود را از سمرقند جدا نمی‌داند. یا می‌گوید:

تا ز قونیه بتابد نور عشق،
از سمرقند و بخارا ساعتی.

تا جایی می‌دانم، چاپ کتاب به تأخیر افتاده بود. آیا همین طور است؟

بله، من خودم هم نمی‌فهمم چرا... اولاً، من واژه‌های این فرهنگ را با ترتیب حروف فارسی چیدم. بعد، به من گفتند، باید ترتیب الفبای (سیریلّیک) تاجیکی باشد. من دوباره نشسته و دو ماه به ترتیب الفبای تاجیکی گرداندم.

از سوی دیگر، من زمانی کار این کتاب را آغاز کردم که در تاجیکستان املا تغییر نیافته بود و من از این کار خبر نداشتم. پس از انجام کار کتاب فهمیدم که املا تغییر یافته و مثلاً، "واو مجهول" را از کلمه هایی مثل صحبت، محترم در الفبای سریلیک رایج در تاجیکستان برداشته‌اند.


پس، من اینها را نیز تغییر دادم، سپس، دوباره بردم و سپردم. غیر از این، خواستم ادبیات شناسان تاجیک بینند. عبدالنبی ستارزاده در طول هفت ماه کتاب را دید.

هفته گذشته من به وزارت فرهنگ نامه نوشته و از آنها خواستم که برای چاپ کتاب پول بدهند. رهبر دستگاه وزارت گفت که "ما این را از حساب همان نشریات چاپ می‌کنیم." یک هفته شد، هنوز خبری نیست. یا به نشر "عرفان" یا به "ادیب" می‌سپارند، تا چاپ شود، امّا نمی‌دانم کی.

قرار است با چه تیراژی چاپ شود؟

گفتند، از بس که این کتاب برای متخصصان است، ۵۰۰ عدد چاپ شود. هرچند، به نظر من، این کتاب برای هر کسی که مولانا می‌خواند و دوستدار مولاناست، شاید لازم باشد.

گفتید که این لغت را با ترتیب الفبای فارسی تهیه کردید. آیا قرار است نسخه فارسی این فرهنگنامه نیز چاپ شود؟


بله، پس از این جا من ایران می‌روم. آنجا دوستان خوبی هستند که گفتند منتظرند و آماده چاپ این کتاب هستند. یک دوست دیگرم این کتاب را به خط فارسی برگردان کرده.

نصیب باشد، ایران که رفتم، آنجا با تیراژ بیشتری چاپ خواهد شد. چون که آنجا به مولانا بیشتر توجه دارند.

زبان تاجیکی بیش از دو دهه مقام دولتی را کسب کرده، اما هنوز هم بحثها بر سر درستی زبان داریم. شما این بار هشت ماه در تاجیکستان بودید، امروز زبان فارسی را در تاجیکستان چه گونه ارزیابی می‌کنید؟

من نظر خود را در این باره چندی پیش به یکی از نشریه‌ها گفته بودم. بسیاریها از من رنجیدند. اما می‌خواهم تأکید کنم که اگر من انتقاد کردم، تنها به خاطر سوختن است.

به نظر من، چون دوشنبه پایتخت است، مطابق با نام خود باید کانون تمدن باشد، فرهنگ خیلی بالاتر از آنچه امروز می‌بینیم، داشته باشد.

مردم اینجا باید مناسب نام پایتخت باشند. قبلاً، هر ساکن تاجیکستان که از دهه و روستای خود به پایتخت می‌آمد، خود را با فرهنگ پایتخت مطابق می‌کرد و از جمله زبان لهجه را کنار می‌گذاشت و زبان گفتگو را می‌آموخت.

اما امروز من می‌بینم، هر کس به لهجه خود حرف می‌زند. این چیز را دیدم که حتی در مکتبها آموزش زبان درست به راه مانده نشده است.

مثلاً، حالا در سمرقند فقط سه مکتب تاجیکی باقی مانده و آنجا هم در زمان شوروی و هم امروز از معلمان سر کرده و هم شاگردان تماماً حق ندارند با لهجه صحبت کنند.

مادامی که به مکتب آمدی، لهجه سمرقند را بگذار کنار و با زبان ادبی صحبت بکن، می‌گویند. فرقی ندارد که تو معلم زبان و ادبیات هستی یا ریاضیات یا شیمی. این به مثل قانون در آنجا رعایت می‌شود. اما اینجا این طور نیست.

ولی برخیها می‌گویند که لهجه‌ها بیشتر اصالت زبان فارسی را نگاه داشته‌اند. شما با این حرف موافق نیستید؟

درست. من موافقم که لهجه‌ها ثروت هر زبان است. اما وقتی که در تلویزیون راوی (مجری) می‌گوید "قپیدم" یا "هوی کردم"، یا "جیقیدم"، این مناسب زبان تلویزیون نیست.

همچنین، تلفظها ویران است. تشدید را تقریباً استفاده نمی‌برند، اگر پی برده باشید. مثلاً، در باره کشاورزان سصحبت می‌کند، "غلکار" می‌گوید.

آخر "غلّه" است آن، نه این که "غله"، تشدید کجا شد؟ یا واژه "ملّت"-را "ملت" تلفظ می‌کنند. و امثال اینها زیاد است. قبلاً این طور نبود.

منظورتان زمان شوروی است؟

بله.

برخیها می‌گویند که روسها زبان ما را خراب کردند، ولی به گفته شما، آن زمان بهتر بود و حالا بد شد؟

آنچه من می‌گویم، به روسها بستگی ندارد. همین که لهجه‌ها در پایتخت آمیخته شده‌اند و این حالت به وجود آمد و از سوی دیگر، بار دیگر می‌گویم که این نتیجه اصول نادرست تعلیم زبان در مکتبها است.

صدرالدین عینی گفته بودند که زبان تاجیکی سه نمود داشت-زبان ادبی، زبان لهجه و زبان زنده گفتگویی که چیزی میان زبان ادبی و لهجه بود.

این زبان زنده گفتگویی بیشتر در میان گروه تحصیلکرده جامعه رایج بود. زبان روشنفکران.

در سمرقند این زبان تا حالا زنده است. یعنی فارسی اکثر مردم به زبان ادبی نزدیک باقی مانده است.

وضع روشنفکران و روشنفکری در تاجیکستان را چگونه دریافتید؟

در سمرقند مثلی هست- هرچند زدم در، نگرفت، مان که رود (بگذار برود). روشنفکر اصیل، زیبایی اصیل خود را در تاجیکستان کنار گرفت. تن داد. چون دید که حرفش قدر ندارد.

آیا وظیفه آنها نیست که تلاش بکنند و صدایشان شنیده شود؟

آنها کم اند. امروز تعدادشان خیلی کم مانده. مشکل در کمی صدا است. کم بودند و اخیراً استاد شکوری هم که بودند، رفتند.

در رسانه‌ها مطالب زیادی در باره مشکل محلگرایی در میان روزنامه‌نگاران، سیاستمداران چاپ شده. شما در میان اهل ادب در تاجیکستان شاهد محلگرایی شده‌اید؟

در تاجیکستان زمانهای پیش نیز یک مثل بود، می‌گفتند "محلگرا (منطقه گرا) نباشم، تاجیک نیستم." متأسفانه، محلگرایی همیشه بود، در زمان شوروی هم بود. امروز هم این کار هست
.