سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

یادداشتی در پاسخ به دکتر رویین و دیگر فارسی ستیزان
ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یادداشتی در پاسخ به دکتر رویین و دیگر فارسی ستیزان

سرگذشت زبان فارسی در دو سده­ اخیر، شگفت است و اندوه­زا! استعمار انگلیس و کشورگشایی روس­ها این زبان را در هند و آسیای میانه بر انداخت. از جغرافیای پهناور زبان فارسی در ورا رودان، تنها تاجیکستان مانده است. در افغانستان نیز زبان فارسی حال و روز خوشی ندارد. با این همه، هنوز آدمیزادگانی پر حوصله و سرخوش یافت می­شوند که وقیحانه برای نابودی کامل این زبان می­کوشند و گویی سوگند خورده­ اند تا ادامه دهنده ­ی راه فقیهانی چون ابن تیمیه و فخر الاسلام بزدوی باشند. اگر چه به لاپوشانی سرگرم­اند و خواسته ­های پلید خود را بزک می­کنند!

چندی پیش دوستی گرانمایه نوشته­ ی از شخصی به نام «دکتر رویین» نشانم داد که عنوان اصلیِ «نباید هویت خود را در هویت دیگران بجوییم» و عنوان فرعیِ «عامیگری یا دانش پژوهی» بر پیشانی داشت. نخستین بار که نگاهی سطحی به آن انداختم، با خود گفتم: انصاف را که دکتر رویین، چه نام در خوری بر نوشته­ی خویش نهاده بود! مطلب­شان را بسیار عامیانه دیدم. مانده بودم که چرا و چگونه انسانی می­تواند این همه نیرو و کارمایه صرف کند و بیش از پنج هزار و پانصد واژه بنویسد برای هیچ و پوچ! وقتی دو نفر به یک زبان سخن می­گویند، چه فرقی می­کند یکی آن را دری بنامد و دیگر فارسی یا تاجیکی! و نیز اگر اثبات کنیم که این زبان فارسی نیست بلکه دری است، چه روی خواهد داد؟! چه می­شود؟ مگر منِ ایرانی از دّر دری دست خواهم شست و یا یک تاجیک به زبانی دیگر سخن خواهد گفت؟! اما آنگاه که دومین بار و ریزبینانه این نوشته را خواندم، معانی نهفته­ دیگری آشکار شد. مانده­ ام در منطقه­ ای که این هم جنگ و فرقه گرایی و درماندگیِ آزار دهنده وجود دارد، دکتر رویین چرا وقت خود را صرف کینه توزی بیشتر میکند!

هر چند بر من آشکار است که دکتر رویین و دکتر رویین­ها رسالتی بر شانه­ خود حس می­کنند و کاری که انگیس نتوانست تمام کند را اینان میخواهند به فرجام برسانند؛ نابودی زبان فارسی در خراسان و ورا رودان و دوری هر چه بیشتر مردمان از یکدیگر!

دکتر رویین بر این باور است که زبان فارسی را در افغانستان باید «دری» نامید و در تاجیکستان «تاجیکی» و در ایران فارسی! من میخواستم در این نوشته به ریشه­ی واژگانی چون فارسی و دری و تاجیکی بپردازم. اما دیدم این مطلب همه­ی خواسته­ی ایشان نیست و نیت ایشان هم چیز دیگری است! تا جایی که نامبرده با ورود کتابهای ایرانی به افغانستان مشکل دارد! همین اندازه بگویم که واژگانی چون دری و فارسی از آغازین روزهای شکل گیری شعر فارسی از جانب شاعران و اندیشمندان به موازات هم به کار رفته­ اند. «بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی» (فردوسی). «من آنم که در پای خوکان نریزم/ مر این قیمتی درّ لفظ دری را» (ناصر خسرو) و نیز حافظ در قرن هشتم:‌ (شکر شکن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می­رود). حتی نیازی به خواندن کتاب نیست. دکتر رویین می­تواند با یک جستجوی ساده در اینترنت به پاسخی درخور برسد. ایشان درباره­ی واژه­ی تاجیک هم دچار کج فهمی است و این واژه را به تاجیکستان امروزی پیوند می­دهد! این در حالی است که پس از ورود ترکان سلجوقی به آذربایجان، سالیان دراز شهرنشینان آذریِ آذربایجان تاجیک نامیده می­شدند در برابر روستانشینان ترک. هر چند ریشه­ این واژه به آغازین روزهای برخورد اعراب با ایرانیان باز می­گردد و کاربرد آن در ایران باختری (آذربایجان و عراق عجم) بیشتر از خراسان و ورا رودان بوده است. (در این باره به پژوهش­های دکتر علی اشرف صادقی و دکتر محمد امین ریاحی نگاه کنید). البته این کج فهمی­ ها جای شگفتی ندارد. وقتی دکتر رویین واژه­ی «گفتمان» را به معنای گفتگو درباره­ چیزی به کار میبرند، چشمداشت از ایشان کار بیهوده ­ای است. 

آن چه در نوشتار ایشان برای من هراس آور بود، کوشش بیهوده، وقت گیر و فرسایشی ایشان برای دری یا فارسی نامیدن یک زبان نبود و نیز کج فهمی­های تاریخی­شان هم چندان مایه­ ترس و شگفتی نشد، بلکه نوع نگاه ایشان به پیوندهای فرهنگی پارسی گویان و به کار بردن واژه های چون «استعمار» است که موی بر اندام سیخ می­کند! مانده­ ام که کینه و عقده و دشمنی با زبان فارسی تا کجا می­تواند پیش برود که فردی برای قطع پیوندهای نیم بندِ پارسی گویان این همه دست و پا بزند! حال اگر ارتباط فرهنگی کشورهای فارس زبان همچون کشورهای انگلیسی زبان می­بود، بی گمان دکتر رویین و دکتر رویین­ها کمربندی انفجاری به خود می­ بستند و به خیابان و کوی برزن می آمدند!   

نوع نوشته­ دکتر رویین هراس آور است. من از فشارها بر زبان فارسی در افغانستان چیزهایی شنیده بودم اما نمی­دانستم نابودی زبان فارسی به ایدئولوژی و مرام تبدیل شده است. تاکنون این را نمیدانستم! نوشته­ دکتر رویین یک نوشته­ی معمولی نیست که از نوع فارسی ستیزی هر روزه باشد. من در این نوشتار نوعی جهش ژنتیکی دیدم. نوعی دشمنی فاشیستی و نگاهی ایدئولوژیک به زبان فارسی. آری! فارسی ستیزان جهش ژنتیکی داشته­ اند!

 در این جا چند نکته را با دکتر رویین و دکتر رویین­ها در میان می­نهم.

الف) تاکنون در ایران ندیده­ام که شخص یا گروهی در برابر شنیدن واژه­ «دری» از خود واکنش نشان دهد. برای دانش آموختگان ایرانی، دری همان فارسی است و تاجیکی هر دوی آنان و این سه نام بر یک زبان اشاره دارند. اما راز پرخاش شما در برابر واژه­ «فارسی» چیست؟ در کتاب­های درسی دانش آموزان ایرانی، دری و فارسی هر دو کاربرد دارد.

ب) دانش آموختگانی چون ذبیح الله صفا و عبدالحسین زرین کوب که تو آنان را به دزدیدن مفاخر خراسان متهم می­کنی، خود از مفاخر ایران و خراسان­اند. آنان در عصری برای درّ دری عرق ریخته ­اند که همفکران شما عرصه را بر زبان فارسی در خراسان و افغانستان تنگ کرده و تنگ میکنند. برای بزرگانی چون ذبیح الله صفا و عبدالحسین زرین کوب، مرزهای انگلیسی ساخته و استعمار پروده­ای که تو از آن با جان و دل پاسبانی می­کنی، مفهومی نداشت. برای آنان خراسان و تاجیکستان و دیگر نقاط ایران یکی بود. مپندار که هر کسی چون شما باید پاسدار مرده ریگ استعمار بریتانیا در خاورمیانه باشد! آنان با افق­های باز نسبت داشتند. 

ج) پیوندهای فرهنگی کشورهای انگلیسی زبان را در نظر بگیر. کتابی که در بریتانیا منتشر می­شود، هم زمان در دیگر کشورهای انگلیسی زبان نیز به بازار می­آید. آن وقت شما ورود روزنامه­ ها و کتاب­های ایرانی به افغانستان را به بازرگانان نسبت می­دهی! گویی مواد مخدر و روانگردان قاچاق کرده باشند! شما با چه انگیزه­ای و با چه نیاتی خواستار قطع پیوندهای فرهنگی فارسی گویان هستی؟

د) نوشته­ ای «در گذشته ما با ایران دارای یک فرهنگ بودیم ولی اکنون دو سده است که نیستیم.ساده ترین دلیلش آنست که ما اکنون دارای دو دولت، دو کشور و دو فرهنگ می­باشیم».

چه خوب مرزبندی­ های استعماری بریتانیا و روسیه را پذیرفته­ای! چنین می­نماید که از این نوع دخالت انگلیسی­ها، خوشحال هم هستید! خیر برادر! ما در گذشته و اکنون­مان یکی است. کسی خیال ندارد این مرزهای سیاسی را برچیند. خاورمیانه به اندازه­ی کافی جنگ دیده است. مرزهای سیاسی سنجه و معیار شماست. ما مرزهای فرهنگی را در می­نوردیم و برای آن که بر اندوه اوقات­تان افزوده شود عرض می­کنم که در یک دهه­ اخیر و با رواج اینترنت به اندازه ­همان دو سده جدایی که مایه­ی دلخوشی شماست، گام برداشته ­ایم و بیش از نیز خواهیم کوشید.

ه) بنده هر شب به رسانه­ های فارسی زبان افغانستان در اینترنت سر می­زنم. به آسانی می­خوانم و می­فهمم. به زبان میانجی هم نیاز ندارم. آیا باز هم بر این پندار بیمارگونه باور دارید که زبان منِ ایرانی با زبان یک فارسی گوی افغانستانی فرق دارد؟!

و) جناب رویین، دُر افشانی کرده ­ای و نوشته­ ای؛ «مگر افتخارات شاملو و فروغ به ما میرسد؟ نه و هرگز نه».

به نگر بنده شما می­توانی و این حق را داری که در حصار پوسیده­ی قبیله گرایی بیارامی و دور خود پیله بتنی، اما نمی­توانی برای دیگران فتوا صادر کرده و نسخه بپیچی. بی گمان شاملو و فروغ افتخار فارسی گویان جهان­اند و نیز افتخار هر انسان آزاده­ای با هر زبانی. همان گونه که منِ ایرانی به نثر زیبای بیهقی می­نازم و از خواندنش لذت می­برم. 

ز) شما علاوه بر آن که معنای «گفتمان» را نمی­دانی، معنای «استعمار» را هم نیاموخته­ای. داد و ستد فرهنگی حتی میان کشورهای غیر هم زبان هم نشانه­ی فرهیختگی است چه رسد به کشورهای هم زبان! استعمار همان دستاوردی را داشته است که تو از آن نگهبانی می­کنی. یعنی؛ جدایی و دوری مردم یک تمدن از یکدیگر.

ح) بند پیش رو نوشته­ دکتر رویین است! «با آنکه میدانیم وقتی عرب با آنهمه دست افزارهای  اعتقادی که در دست داشت  نتوانست  زبان بومی  فرهنگ ما را  از ما بگیرد و ما را عرب زبان بسازد، برعکس خود در این هنگامه به زانو در آمد. باور دارم که اینک غرب و ایران هم نخواهند توانست این ودیعۀ نیاکان را از ما بگیرد»!

شگفتا! شگفتا! سفسطه و پیچیده گویی و مخاطب را نادان انگاشتن در بند بند نوشته­هایت موج می­زند. تو بهتر از هرکسی می­دانی که پیوند پارسی گویان ایران با همزبانان­شان در افغانستان و تاجیکستان چه دستاورد خجسته ­ای در پی خواهد داشت. همین است که رابطه­ی فرهنگی ایران و افغانستان را چون رابطه­ فرهنگی غرب و افغانستان جلوه می­دهی و این دو نام را در یک رج می­نهی. راستی، پویایی زبان فارسی و هم سخنیِ فارسی گویان این سه کشور چرا تو را می رنجاند؟ چرا هم چون کسی که استخوانی در گلو داشته باشد، با مویه و ناله از این روابط سخن می­گویی؟ آیا تو هم به این نتیجه رسیده ای که تا این پیوندها برقرار باشد، به نابودی زبان فارسی در افغانستان امیدی نیست؟ 

و) جمله­ ی « پارسی را پاس بداریم» را کلیشه های وارداتی می­نامی! اگر به واژه­ی پارسی حساسیت داری، ما حاضریم بگوییم «دری را پاس بداریم». وقتی هر دو نام بر یک زبان دلالت می­کند، چه تفاوتی دارد کدامش را پاس بداریم؟! اگر چه امروه مردم جهان این زبان را به نام پارسی می­شناسند و بارها دیده­ام که اروپائیانِ فارسی آموخته، هر وقت می­خواهند چیرگی خود بر این زبان را نشان دهند، آن شعر فردوسی را می­خوانند که به رنج و خود و زنده کردن عجم و زبان پارسی اشاره می­کند. 

اما انگیزه­ شما زمانی هویدا می­شود که در برابر رواج برابر نهاده ­ها و واژه­ گزینی­ های فرهنگستان زبان و ادب فارسی در افغانستان جبهه میگیرید. شما نیک می­دانید کاربرد این واژگان همچنان پیوند مردمان ایران و افغانستان را ناگسستنی می­کند. شما زمانی می­ آسایید و دست از اختلاف افکنی بر می­دارید که مردمان خراسان و تاجیکستان و دیگر نقاط ایران با ایما و شاره با هم سخن گویند و همزبانی را فراموش کنند.