سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان (قسمت دوم)
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

 

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان (قسمت دوم)

 

گفتگو با آقای دکتر صفر عبدا...، شرق‌شناس تاجیک و استاد دانشگاه روابط بین‌الملل و زبان‌های جهانی قزاقستان (آبیلای خان)

به طور کلی، ارتباطات فرهنگی ایران و تاجیکستان که به تأکید شما اعضاء یک پیکرند، را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا تاریخ و مؤلفه‌های فرهنگی مشترک توانسته، مبنای برای توسعه روابط باشد؟ 
باید توجه داشت که ایران‌شناسی تنها فارسی‌شناسی نیست. ایران‌شناسی باید تاریخ و فرهنگ و تمدن تمام تیره‌های ایرانی، زبان‌های ایرانی و فلات فرهنگی ایران را در بر بگیرد. در قفقاز مردمی وجود دارد به نام «اوست‌ها» و یا پشتو زبانهای افغانستان که در عین اینکه از اقوام ایرانی هستند، اما ما فارسی‌زبان‌ها زبان آنها را متوجه نمی‌شویم. با این ملاحظه، میراث مشترکی که به زبان فارسی ثبت شده، میراث کسانی است که زبان فارسی را می‌خوانند، می‌فهمند و از آن بهره می‌برند.
باید توجه داشت که اساساً نمی‌توان جغرافیای تاریخی ایران را با جغرافیای امروزی آن قیاس کرد و این مهم که ایران محدودة جغرافیای جمهوری اسلامی نیست. ایرانِ تاریخی از چین تا هند گسترش داشت. زمانی هم بوده است که جهان به ایران و انیران (غیر ایران) تقسیم می شده است مرز ایران از مصر تا چین و از هند تا قفقاز و دشتهای جنوبی روسیه را فرا می گرفته است ولی در دوران های مختلف، ایران و زبان فارسی، فراز و فرودهایی را پشت سر کرده‌اند. میراث مکتوبی که در هزار و اندی سال آخر به زبان فارسی ثبت شده است، نه تنها مایه افتخار ایران و ایرانی است، بلکه گنجینه تمدن جهانی را نمی توان بدون این گنج شایگان تصور کرد.
زبان فارسی و این میراث بزرگ، تنها منسوب به جمهوری اسلامی نیست، کسانی که در افغانستان امروزی و در فرارود زندگی می‌کنند و زبانشان فارسی است، به همان اندازه ای که شهروندان جمهوری اسلامی ایران حق دارند، آنها نیز در این میراث بزرگ سهیم هستند. منظورم این است که در گذشته یک کشور وجود داشت و به عنوان مثال، کمال الدین مسعود خجندی در خجند به دنیا آمد و در تبریز وفات یافت. شاید برایتان جالب باشد بگویم که خواندمیر و میرخواند و حتی صادق هدایت همه با کمال خجندی پیوند خونی دارند.

در تاجیکستان چه تلاش‌های مشخصی برای حفظ این میراث مشترک انجام شده است؟
تلاش‌هایی در این راستا در جریان بوده و هست. مثلاً استاد محمدجان شکوری بخارایی و استاد اکبر تورسان، فیلسوف و ایران شناس بزرگ تاجیک که هم‌اکنون رییس پژوهشگاه خاورشناسی و زبان و ادبیات آکادمی علوم تاجیکستان است، تلاش‌هایی را در دست اقدام دارد و می‌توان امیدوار بود که بتواند کارهایی در این راستا انجام دهد. من به عنوان یک محقق مستقل امیدوارم که روشنفکران تاجیک که همین عقیده را دارند، برای تحقق این مهم تلاش کنند.

آیا نهادهای فرهنگی دو کشور از جمله رایزنی فرهنگی ایران در تاجیکستان وظیفة بایستة خود را در ارتباط با توسعة روابط فرهنگ دو کشور انجام داده‌اند؟
به نظر من توان رایزنی فرهنگی و سفارت جمهوری اسلامی ایران می تواند بیش از این باشد که هست. ایران، تاجیکستان را باید به عنوان یک ایران کوچک دور افتاده نگهبان باشد. دقیقا مثل برادر بزرگ به برادر کوچک خود همیشه یار و یاور باشد. شاید برایتان جالب باشد بگویم که اقوام ترکی زبان که اغلب زبان یکدیگر را نمی فهمند، به مراتب بیشتر از ما به هم می رسند و از همدیگر دفاع می کنند. من اعتقاد دارم در رایزنی فرهنگی در تاجیکستان شخصیت‌های فعال و کارشناس باید حضور داشته باشند.
هرچند چنین افرادی در این رایزنی حضور داشته اند که از این جمله می‌توان به علی موسوی گرمارودی (که در تلویزیون نیز همواره صحبت می‌کرد و کلاس‌هایی در حوزة فرهنگ برگزاری می‌کرد)، قهرمان سلیمانی و آقای علیرضا غزوه اشاره کرد که همه فعال، مؤثر و دوست‌داشتنی بودند. همان طور که اشاره کردم به نظر من باید خط فارسی احیاء شود و در این راستا ایران باید با تمام وجود به آن مردمی (تاجیکان) که آنها نیز ایرانی هستند و از مرزهای کنونی ایران دور مانده‌اند، کمک برساند. در این زمینه همچنان که اشاره کردم، باید تمام موانع برای احیاء خط فارسی برطرف شود. چرا که اگر بخواهیم بهتر دقت کنیم، مهم‌ترین مشکل، مشکل خط و مهم‌ترین مسئله، مسئله خط فارسی است. اگر این مشکل از بین رفت، در مدتی کوتاه، شکوه دوباره زبان و ادب فارسی را در ورارودان شاهد خواهیم شد.
دیدگاه شما در خصوص برخی وعده‌های صورت گرفته برای تقویت تعاملات فرهنگی میان فارسی‌زبانان از جمله راه‌اندازی تلوزیون مشترک فارسی‌زبان بین ایران، افغانستان و تاجیکستان چیست؟
من باید اعتراف کنم که از شنیدن این خبر بسیار شادمان بودم که این تلوزیون بالاخره فعال خواهد شد، اما متأسفانه بعد از سه سال بحث در این خصوص، هنوز هیچ چیز عملیاتی نشده است. در این میان، برخی دلایل سیاسی وجود دارد که من چون سیاست‌مدار نیستم مایل نیستم به دلایل سیاسی بپردازم. اما فکر می‌کنم اگر این مسئله جدی‌تر گرفته شود و یک تلوزیون فرهنگی برقرار شود، در آن صورت فرهنگ یگانه و مشترک ما تقویت خواهد شد و برای نزدیک شدن یک قوم و یک ملت واحد که در کشورهای مختلف زندگی می‌کنند، بسیار کمک بزرگی خواهد بود. در این زمینه اراده سیاسی لازم است و تحقق این منظور آرزوی همه روشنفکران در آن سوی مرزهای ایران است و امیدوارم در ایران نیز چنین باشد.

به نظر می‌رسد شناخت صحیح و جامعی از تاجیکستان در ایران وجود ندارد و به ویژه ایرانیان با ادیبان فارسی‌زبان تاجیک که میراث مشترک فارسی‌زبانان محسوب می‌شوند، آشنایی ندارند. دیدگاه شما در این خصوص چیست؟
اولاً شما اشتباه می‌کنید که شناختی از ادبیات و ادیبان تاجیک در ایران وجود ندارد. رودکی سمرقندی، فردوسی طوسی، کسایی مروزی، شهید بلخی و رابعة بلخی آیا اینها ادیبان تاجیک نیستند. ایرانیانی که شناخت دارند، ادیبان معاصر تاجیک را نیز می‌شناسند، مثلاً استاد لایق شیرعلی که چهار کتاب ایشان در ایران چاپ شده است. استاد مؤمن قناعت و فرزانه خجندی نیز در ایران شناخته شده هستند. البته من وضعیت شناخت ادبیات تاجکیستان را در ایران خوب ارزیابی نمی‌کنم و در این زمینه، باید خیلی کار کنیم که یکدیگر را بشناسیم. به اعتقاد من برای اینکه یکدیگر را خوب‌تر بشناسیم باید کار را از ریشه درست کرد و آن احیاء خط فارسی است.

چه پیشنهاداتی برای توسعة روابط فرهنگی، گسترش زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان دارید؟
اساساً من معتقدم که ادبیات ایران و تاجیکستان یگانه است. استاد بزرگوار مهدی اخوان ثالث در کتاب از این اوستا نوشته بود که وای بر ما! وای بر ما! اگر بگوییم میان ایرانیان این سو و آن سوی مرزها «روابط فرهنگی» داریم. باید توجه کرد که ما «روابط فرهنگی» نداریم، بلکه «یگانگی فرهنگی» داریم. یگانگی فرهگی متفاوت از روابط فرهنگی است. ما زبان و ادبیات یگانه‌ای داریم. بر این اساس من معتقدم، ادبیات تاجیکستان باید یک نام داشته باشد و آن ادبیات فارسی است چون زبان فارسی است. به عنوان مثال، نظامی در گنجه زاده شد و مولانا بخش عمده‌ای از زندگی خود را در قونیه سپری کرد، البته قونیه آن روز از شیراز امروز تفاوتی نداشت و همه در آنجا فارسی صحبت می‌کردند (هرچند امروز ترکی صحبت می‌کنند).
همة اینها ادبیات فارسی هستند. گنجة آن روز دقیقاً یا شیراز بود یا مشهد و فرقی نمی‌کرد. آنها امروز زبان فارسی را از دست داده‌اند. پیشنهاد من این است که ایران بزرگ آن ایران کوچک را که نامش تاجیکستان است فراموش نکند و تا جایی که می‌تواند همه جانبه به آن یاری رساند. من معتقدم که روزی آن مردم قدر یاری‌هایی که ایران به تاجکیستان می‌رساند را خواهند دانست و این مسئله خیلی مهم است. استاد لایق، شعر خیلی جالبی در مورد ایران دارد که بیتی از آن را برایتان نقل می‌کنم:

ای خراسان این همه غافل مباش دست رستم یاز بر امداد من

اگر واقعاً این دست رستم برسد و به تاجیکستان امداد و یاری رساند، همه کارها درست می‌شود. باز هم اشاره می‌کنم که مهم‌ترین کار و ریشه‌ای‌ترین اقدام در این زمینه احیاء خط فارسی در تاجیکستان است که بدون کمک ایران عملی نیست.