سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

ای بخارا دیر زی
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

ای بخارا دیر زی

نود و دو سال پیش در همین روزها صدها نماینده از سرزمین‌های خاورزمین در شهر باکو زیر یک سقف گرد هم آمدند و "نخستین کنگرۀ مردمان شرق" را برپا کردند، تا زمینۀ رهایی از استبداد "امپریالیسم" را بچینند. در رأس این همایش بلشویک‌های روس قرار داشتند که سه سال پیش از آن با وعدۀ درهم شکستن امپریالیسم در پتروگراد روی کار آمده بودند.

در روزهای برگزاری این همایش، ارتش سرخ پشت دروازه‌های امارت بخارا قرار داشت. تعرض بلشویک‌ها به امارت بخارا در سال ۱۹۱۸ به ناکامی انجامیده بود. اما این بار میخائیل فرونزه، سرلشکر رومانیایی‌تبار روس، جنگنده‌های عظیمی به همراه داشت و مطمئن بود که نیروهای پراکنده و نامجهز امیر عالم‌خان منغیت ضربه‌های مهلک بلشویک‌ها را تاب نخواهند آورد. بمب‌افکن‌های ارتش سرخ پایتخت امارت را طی چهار شنابه‌روز به ویرانی کشاندند. جلال اکرامی، نویسندۀ تاجیک که در آن روزها در حومۀ شهر زندگی می‌کرد، سال‌ها بعد دود غلیظی را به یاد آورد که فضای شهر و پیرامون آن را فرا گرفته بود.

سید عالم‌خان، واپسین امیر بخارا، یک کف خاک شهرش را در صندوقچه‌ای به یادگار گرفت و با شماری از ندیمان و نیروهایش به روستای دوشنبه در شرق امارت فرار کرد و چون بلشویک‌ها به دوشنبه هم نزدیک شدند، قلمرو امارت ازدست‌رفته‌اش را ترک کرد و به افغانستان پناه برد. عالم‌خان تا پایان عمر امید بازگشت به تخت و تاجش را از دست نداد و از میزبانش امان‌الله‌خان، فرمانروای افغانستان، خاطری آزرده داشت که دین اخوت اسلامی به جای نیاورد و زمینۀ بازگشت را برای او فراهم نکرد. وی در سال ۱۹۴۴ در حالی که از سلامت روان و دو چشم بینا محروم مانده و از سقوط اتحاد شوروی به دست آلمان نازی نومید شده بود، در حوالی کابل درگذشت و در مزار شهدای صالحین خاک شد. هواداران مسلح امیر تا دهۀ ۱۹۳۰ پیوسته تلاش می‌کردند با حمله‌های پراکنده از خاک افغانستان به امارت پیشین رخنه کنند و امیر را بازپس بر تختش بنشانند که میسر نشد.

سید میر محمد عالم‌خان هشتمین و آخرین امیر دودمان مغولی منغیت بود که با فروپاشی امپراتوری نادرشاه افشار در سدۀ ۱۸ زمام امور را در ورارود به دست گرفته بودند و شاهد زوال تدریجی بخارا، به عنوان کانون فرهنگ و تمدن منطقه بودند. البته، تا پایان عمر امارت روی سکه‌ها و نشان‌های دولتی، "بخارای شریف" به عنوان "باغچۀ عالم" و "مرکز اسلام" معرفی می‌شد. به گفتۀ کمال‌الدین عبدالله‌یف، تاریخدان تاجیک، شهر بخارا قبل از سقوط امارت، حدود ۴۰۰ مدرسه و مسجد و ۸۰۰ مدرس و ۳۴ هزار محصل داشت. اما بیشتر آثار آن، قبل از سدۀ ۱۸ میلادی ساخته شده بود و در سدۀ ۲۰ بخارا به یک پارۀ واپس‌مانده در حواشی امپراتوری روسیه تبدیل شده بود. شکست در برابر روسیه در سال ۱۸۶۸ امیر بخارا را در مقام تیولدار "آق‌پادشاه" یا تزار قرار داده بود.

با سقوط بخارا نقشۀ قومی و سیاسی منطقه به‌کلی دگرگون شد. "جمهوری شوروی خلق بخارا" که در پی حملۀ ارتش روسیه تأسیس شد، در سال ۱۹۲۴ میان جمهوری‌های نوپا و نونام ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان بخش شد و از بخارا دیگر چیزی نماند، جز یک شهر ویرانه که دیگر هرگز ندرخشید، گو این که به فراموش‌خانۀ تاریخ افتاده‌است. زبان فارسی که زبان رسمی امارت بود، از کرسی افتاد و ازبکی به جای آن نشست. مدارس فارسی تعطیل شدند و فارسی‌زبانان در شناس‌نامه‌هایشان "ازبک" شدند یا به بخارای شرقی کوچ بستند که اکنون "تاجیکستان" نام داشت یا از بهر مقام و منزلت "صاحب‌خانه" بودن گذشتند و رنج و عذاب "تاجیک بودن" را به جان خریدند.

حکومت کمونیستی بسیاری از روشنفکران بخارایی را به تاجیکستان فرستاد تا مرکز فرهنگی تاجیک‌ها را از بخارا و سمرقند به روستای دوشنبه منتقل کند که قرار بود از آن شهری بسازند. یکی از آنان "محمدجان شکوری"، فرزند "صدر ضیا" قاضی‌القضات امارت بخارا بود . آکادمیسین شکوری در کتاب "فتنۀ انقلاب در بخارا" که دو سال پیش منتشر شد، با استناد به داده‌های تاریخی و دانسته‌های خود می‌گوید که آنچه روز ۲ سپتامبر ۱۹۲۰ در بخارا اتفاق افتاد، انقلاب نبود، بلکه تعرض روسیه همراه با بلوای بلشویک‌های پان‌ترکیست یا پان‌ازبکیست بود که کمر فرهنگ ایرانی منطقه را شکست.

به گفتۀ آقای شکوری، وقتی که سردمداران حکومت شوروی در پتروگراد و مسکو روی نقشه امارت بخارا را تکه پاره می‌کردند، معتقد بودند که تنها ملت‌های بزرگ ساکن این سرزمین ازبک‌‌ها و ترکمن‌ها هستند. و تنها با پافشاری کمونیست‌های تاجیکی چون عبدالقادر محی‌الدینف، شیرین‌شاه شاه‌تیمور، عبدالرحیم حاجی‌بایف و عباس علی‌یف بود که استالین کوهستان بخارای شرقی را به تاجیک‌ها اختصاص داد؛ نخست (۱۹۲۴) در ترکیب جمهوری ازبکستان و سپس (۱۹۲۹) به عنوان یک جمهوری تمام‌عیار شوروی.

اکنون بخارا با ۲۶۵ هزار جمعیت، پنجمین شهر بزرگ ازبکستان و مرکز ولایت بخاراست و بیشتر باشندگان این شهر همچنان تاجیکند. زبان فارسی محصور به خانه‌هاست و آموزش و پرورش عمدتاً به زبان ازبکی است. در زمان "پرسترویکا"ی گرباچف بسیاری از مدارس بخارا به زبان مادری مردم بومی این شهر (فارسی تاجیکی) برگشته بودند، اما با فروپاشی اتحاد شوروی روند ازبک‌سازی از سر گرفته شد و تماس‌های فرهنگی و اقتصادی میان این شهر با تاجیکستان به حد اقل تقلیل یافت.

اکنون که مردمان این دیار تاریخ را باز می‌نویسند، امیدواری نمایندگان همایش مردمان شرق در باکو را نوعی ساده‌لوحی تعبیر می‌کنند و انقلاب‌هایی را که نود سال پیش آسیای میانه را درنوردید، کودتا، بلوا و آشوب توصیف می‌کنند.