سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

گفتگو با محمد جان شکوری بخارایی
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

سیروس علی نژاد: من وقتی فکر می کنم به فارسی فکر می کنم. لابد یک انگلیسی به
انگلیسی فکر می کند. اهالی هر زبانی به آن زبان فکر می کنند. احتمالا شما
هم به زبان تاجیکی فکر می کنید. اما مردم تاجیکستان حدود هفتاد هشتاد سال
آموزش شان در مکتب و دانشگاه به زبان روسی بود، مطبوعاتشان به زبان روسی
بود، زبان اداری شان روسی بود، می خواهم بدانم امروز مردم تاجیکستان به
هنگام فکر کردن به زبان تاجیکی فکر می کنند یا نه؟ به چه زبانی فکر می کنند؟

  محمد جان شکوری: مردم تاجیک به حکم اکثر به تاجیکی فکر می کنند، لیکن خیلی
هستند که به روسی فکر می کنند. اینطور شده بود که نفوذ فرهنگ روسی، نفوذ
زبان روسی در شهرهای تاجیکستان، خصوصا در شهر دوشنبه خیلی قوی بود.

 بیشترین مکتب های دوشنبه به زبان روسی بود و مردم کوشش می کردند که فرزندشان در مکتب، روسی بخواند. زبان تاجیکی و مادری را نداند باکی نیست، روسی را نداند دیگر نمی تواند زندگی بکند. بنابراین کوشش می کردند که روسی بداند.

  من در آن کتابم ( سرنوشت فارسی تاجیکی فرارود** ) نوشته بودم که سالهای دهه پنجاه قرن بیست، در دوشنبه 12 درصد اهالی تاجیک بودند.

 من در این شرایط سه پسر کلان کردم. یاد دادن زبان تاجیکی هیچ امکان نداشت.
محیط کودک همه غیر تاجیکی بود. البته آنهایی که آن وقت بزرگ شدند دیگر نمی توانند تاجیکی فکر کنند.

 فرزندان آنها امروز هم بسیار می خواهند که تاجیکی بدانند، بیاموزند، یاد گرفته اند، لیکن این زبان، زبانِ آموخته است، نه زبانی که با شیر مادر به خونشان آمیخته شود. مثل یک زبان خارجی است. تفاوت اینجا خیلی بزرگ است. بعضی از اینها فکراً چندان تاجیک نیستند، حس ملی کم دارند. بنده الان یک مقاله نوشته ام در باره سودای جهانی شدن، جهانگرایی. با این جهانگرایی که خلق ها دارند باز همان روز به سر ما بیاید که نسل های نورس، بیگانه فرهنگ باشند.

 اول شخصیت فرهنگی دو گانه به میان می آید که هم فرهنگ ملی را از خود کرده است،هم فرهنگ دیگری را. مثلا فرهنگ روس، انگلیس یا اروپایی را. شخصیت فرهنگی دو گانه خیلی چیز خوب است اگر ما به تمدن غرب برسیم و از تمدن های نو، از فرهنگ های امروزی غرب، بهره مند شویم. لیکن اینجا - خصوصا زمانی که تهاجم فرهنگی کشورهای ابر قدرت در تاجیکستان خیلی قوت می گیرد – همیشه خوف این هست که شخصیت « بیگانه فرهنگ » به وجود بیاید. یا بی تفاوت شود، بدون حس
ملی. یا ممکن است در یک لحظه نازک خلاف ملت خود عمل کند.

  اکنون حدود بیست سال است که تاجیکستان مستقل شده و زبان تاجیکی رسمیت یافته است.
می خواهم بدانم در این بیست سال زبان تاجیکی چه تحولاتی به خود دیده است؟

  تحولات خیلی جدی، خیلی بزرگ. اول اینکه قانون زبان در سال 1989 پذیرفته شد و زبان
تاجیکی زبان رسمی و دولتی اعلام شد. تا آن وقت زبان تاجیکی زبان دولتی نبود. در تمام حیات اجتماعی، حیات فرهنگی، حیات سیاسی، زبان روسی حکمفرما بود.

  زبان فارسی تاجیکی در اداره ها به کار نمی رفت. در مکتب عالی، اکثر دانشگاهها، حتی دانشگاه کشاورزی به زبان روسی تعلیم می گرفتند. میدان عمل اجتماعی زبان تاجیکی خیلی تنگ شده بود. در چهار دیوار خانه باقی مانده بود. در مطبوعات،در ادبیات، در شعر همه جا نقش آسیب دیدگی، نقش خرابی آن هویدا بود. زبانی که در چهار دیواری خانه ماند، زبانی که عمل اجتماعی نمی کند، از میدان بیرون می شود. چیزی که به هیچ کس لازم نباشد یک روز نیست می شود.

 یعنی اکنون در دانشگاهها و مکاتب به زبان تاجیکی تدریس می کنند؟

 مهم این است که در تمام اداره ها، دفترخانه ها زبان تاجیکی اجباری است. باید تاجیکی یاد گیرند و به تاجیکی کار کنند. این ماده قانونی 90 درصد اجرا شده است. مثلا امروز تلویزیون که می بینیم، جلسه ها که می نشینیم، وزیران، معاونان و منصب داران بزرگ، به تاجیکی صحبت می کنند، و بعضی از آنها هم خیلی خوب صحبت می کنند.

   اما تا سال استقلال، همه جلسه ها به روسی برگزار می شد. منصب داران تاجیک نمی توانستند در یک جلسه رسمی به تاجیکی صحبت کنند. لازم بود هم نمی توانستند. ملکه نبود، عادت نبود، اما امروز به تاجیکی صحبت می کنند.

 بعضیها بسیار شکسته، لیکن بعضی ها خیلی خوب صحبت می کنند. این موفقیت بسیار بزرگ، در همین ده پانزده سال آخر به دست آمده است و اگر چند سال جنگ داخلی نمی بود، خیلی بیشتر گسترش می یافت. لیکن الان هم این روند ادامه دارد، روند از خود شدن زبان مادری در سطح بلند دولتی.

  اگر زبان در سطح بلند دولتی از خود شود، کاربرد داشته باشد، آن وقت در جامعه ممکن است موقع استوارتر پیدا کند. [ با وجود این] نتیجه هشتاد سال محرومیت از زبان و فرهنگ ملی هنوز هم هست. در بسیاری دانشگاهها، مثلا در دانشگاه طبی همه علوم به زبان روسی تدریس می شود.

  دانشجو تاجیک، استاد تاجیک، درس به زبان روسی. در دانشگاههای دیگر، بخصوص دانشگاههای فن آوری و تکنیکی و در این ساحه ها هم درس اختصاصی به زبان روسی است. ما خیلی کوشش داریم که کم کم آنجاها هم تاجیکی جاری شود و می شود.
لیکن به کندی کار پیش می رود چون قریب صد سال است که ما عادت نکردیم که این چیزها به تاجیکی تدریس شود.

  پیش از انقلاب که مدارس اسلامی وجود داشت، کتابهای درسی شان به عربی بود.
بیشترین کتابهای درسی به عربی بود، لیکن درس به فارسی بود. دانشجو از کتاب عربی، به زبان فارسی آن علم را یاد می گرفت. امروز هم این کارها را کردن لازم است. کتاب درسی به زبان روسی است بگذار باشد، لیکن درس باید تاجیکی باشد. در این وضع دانشجو دو زبان را می آموزد و زبان تاجیکی علم را از آن خود می کند که بسیار مهم است.

  اینکه گفتید در سالهای دور از جمعیت دوشنبه فقط 12 درصد تاجیک بودند – البته در جای دیگر اشاره کرده اید که تا 18 درصد رسیده بود – امروز این نسبت چه وضعی دارد؟ نه تنها در دوشنبه، بلکه در تمام شهرها و مناطق سنتاً فارسی زبان
چون بخارا، سمرقند، خجند و دیگر نواحی؟

میتوان گفت که نود درصد مردم روس از تاجیکستان رفته اند. دوشنبه اساساً تاجیک نشین است. ازبک ها هستند، ازبک ها در تاجیکستان 15 درصد اهالی را تشکیل می دهند. لیکن هنوز هم مکتب، مکتب روسی است. مردم فرزندانشان را هنوز به مکتب روسی می دهند.

  در زمان شوروی مکتب روسی خیلی زیاد بود و در کلاس های روسی بچه های تاجیک هم حضور داشتند، اما امروز همه شاگردان کلاس های روسی بچه های تاجیک اند. این روحیه که من نمی دانم چه روحیه است هنوز از بین نرفته است. علم و دانش و کاردانی، همه به واسطه زبان روسی است. زبان فارسی تاجیکی گویی زبان علم نیست، زبانِ کسب و کار نیست. یک تصوری بسیار ضررناک پیدا شده است که مبارزه
با آن هنوز نتیجه نداده است.

  اما وضع زبان تاجیکی در ازبکستان، در سمرقند، در بخارا، تماماً دیگر است. آنجا دیگر مکتب تاجیکی وجود ندارد. در سمرقند یک چند مکتب تاجیکی هست دو یا سه تا، اما در بخارا دیگر هیچ نمانده است.

سال 1920 که انقلاب بخارا صورت گرفت، و پان ترکیست ها بر سر قدرت آمدند، از همان اول زبان فارسی را از مکتب بیرون راندند. همه مکتب ها را به زبان ترکی گذراندند. از آن وقت در بخارا چند نسل به شکلی تربیت یافتند که زبان تاجیکی تنها در چهار دیوار خانه و کوچه و بازار کاربرد داشت، در اداره و کارخانه اگر به زبان فارسی سخن می گفتند جریمه می ستاندند.

  آن وقت ها اینطور بود حالا که نیست؟

 اکنون دیگر لازم نیست. مردم عادت کرده اند. خودشان، خودشان را ازبک می گویند.
دیگر علاج نیست. در آن زمان هر کس که خود را تاجیک می گفت تعقیب می شد. در آن کتابم ( خراسان است اینجا ) هست که مبارزه با تاجیکیت و ایرانیت تا چه درجه رسیده بود. بنابراین در بخارا وضع زبان تاجیکی خراب است. روزنامه ای که از تاجیکستان می آید، بعضی ها اگر بخوانند نمی فهمند. تا این اندازه دور شده اند.

  در سمرقند احوال بهتر است. روحیه تاجیکی هنوز هم اندک قوت دارد. هنوز در سمرقند دو سه مکتب تاجیکی هست. اما بلشویک ها کوشش کردند بخارا که مرکز اسلام بود، مرکز فرهنگ دینی بود، قبة الاسلام بود، خراب شود و این کوشش ها عمل کرد. سمرقند را نتوانستند خراب کنند چون که قبر تیمور آنجاست. پایتخت تیمور بود. اولوغ بابا میز می گویند. بابای بزرگ ما. بنابراین سمرقند به هرحال نگهداری شد.

  خجند هم نسبتا نگهداری شد چون که نام خجند را در سال 1929 به لنین آباد تغییر دادند. شهری که چنین نامی داشته باشد او را خراب نمی کنند و نکردند. آن وقت ما خیلی ناراضی بودیم که نام شهر تاریخی خجند دیگر شد، لنین آباد شد، یا دوشنبه استالین آباد شد، لیکن اکنون می فهمم که لنین آباد شدن خیلی خوب بوده است چون خجند را از ویرانی و خرابی نجات داد.

  پیش از فروپاشی شوروی، ارتباطی بین تاجیکستان و ایران یا بین تاجیکستان و افغانستان برقرار نبود، اما بعد از استقلال تاجیکستان موانع و دیوارها برداشته شد و رفت و آمد بین آنها تا حدی برقرار گردید. تأثیر برداشته شدن دیوارها و باز شدن دروازه های سه کشور فارسی زبان به روی یکدیگر بر زبان تاجیکی چه تأثیری گذاشته است.

اینجا چیزهای خیلی مهم هست. برقرار شدن رابطه های فرهنگی با ایران و افغانستان،
به تاجیکستان آمدن کتابهای ایرانی یا آنچه در افغانستان چاپ می شود، خیلی برای اصلاح زبان تاجیکی موثر واقع شد. همان چیزی که بابا جان غفورف فرموده بود که برای اینکه زبان تاجیکی در تاجیکستان زنده بماند، لازم است که با فارسی نزدیک شود؛ الان این روند نزدیک شدن زبان تاجیکی به فارسی ایران و دری افغانستان یک روند نمایان است.

  مثلا شعر و ادبیات ما از ادبیات فارسی دیگر جدا نیست. من بر این عقیده ام که یگانگی ادبیات فارسی که در تمام قلمرو زبان فارسی وجود داشت، باز برقرار شده است. امروز شعر تاجیکی، جزیی از همین شعر فارسی است. تا همین بیست سی سال پیش شعر فارسی تاجیکستان از شعر فارسی ایران و افغانستان تماما فرق می کرد. نه تنها در مضمون و در محتوا بلکه در شکل. اما امروز آن روندهایی که
در شعر معاصر فارسی در ایران هست، در افغانستان هست، همان در تاجیکستان هم هست. یگانگی در شعر اگر به وجود بیاید دانید که در زبان هم به وجود می آید.

  زبان فارسی، زبان تاجیکی، زبان شعر است. هزار سال اصالت زبان ما را شعر نگاه داشت. مِنبعد هم شعر برای اینکه زبان تاجیکی در تاجیکستان زنده بماند و به اصالتش برسد، به آن توانایی، زیبایی و شیوایی ای که داشت برگردد، خیلی نقش خواهد داشت. شعر در این ساحه خیلی اهمیت دارد.

  شما از یک طرف تاجیک و استاد زبان تاجیکی هستید و از طرف دیگر عضو پیوسته فرهنگستان و زبان و ادب فارسی ایران. در واقع فارسی ایران را هم خیلی خوب می شناسید. می خواهم بپرسم تفاوت فارسی ایرانی با فارسی تاجیکی در چیست؟
تفاوت بین این دو را در چه چیزهایی می بینید؟

  در دهه سیم قرن بیستم صدرالدین عینی درباره وضع آن دوره گفته بود که بین فارسی تاجیکستان و فارسی ایران فرق اساسی نیست. یعنی اگر فرقی هست جزیی و فرعی است. فرق جزیی بین فارسی شمال ایران و جنوب ایران هم هست.

  در خود تاجیکستان بین شمالش که خجند است و جنوبش که کولاب است، در گفتار و در لهجه فرق هست. این فرق ها بطور طبیعی و تاریخی و قانونمندانه به وجود آمده است. لیکن در اساس فرقی نیست. آن عقیده ای که در بین زبانشناسان شوروی پیدا شده بود که زبان فارسی ایران و افغانستان و تاجیکستان هر یک زبان مستقلی هستند، و سه زبان است.

  حالا ده پانزده سال است که ما در تاجیکستان می گوییم که نه، این هر سه، یک زبان است، سه شاخه یک درخت برومند است. زبانشناسان مسکو هم روزی مجبور می شوند که این عقیده را بپذیرند.

 همین که بین تاجیکستان با ایران و افغانستان اندک اندک رفت و آمد و مناسبت ها خوب شد در زبان ما زود عکس انداخت و زبان ما به اصل خود نزدیک شدن گرفت.
مِنبعد هم افزایش خواهد یافت. یکی از وظایف ملی ما، نزدیک شدن تمام ایرانی نژادان از هر جهت از جمله در ساحت زبان است.

باباجانغفورف در همان مصاحبه پیشنهاد کرده بود که یک سازمان مشترک بین ایران و افغانستان و تاجیکستان برای همگونی اصطلاحات علمی به وجود بیاید. این پیشنهاد چندین بار [ از جانب شخصیت های مختلف ] تکرار شده است و حتما چنین سازمانی به وجود می آید.

از همان سالهای شصت و هفتاد قرن بیست، روند به هم نزدیک شدن فارسی در تاجیکستان شروع شده بود و حالا خیلی سرعت گرفته است. فرض کنید همین برنامه های تاجیکی بی بی سی که برای تاجیکستان پخش می شود؛ کارکنان این شعبه که همه از تاجیکستان هستند کاری کرده اند که زبان شان یک چیز میانه بین فارسی ایران و فارسی تاجیکستان باشد با تلفظ تماماً تاجیک.

این تلفظ خاص تاجیکی همان عنصرهای فارسی ایرانی را به ما نزدیک می کند. اگر همین تلفظ را از ایرانی می شنیدیم شاید در بعضی موارد احساس بیگانگی می کردیم لکن چون با تلفظ تاجیکی می شنویم به ما نزدیک تر می شود، تأثیرش زیادتر می شود. به غیر از این در تاجیکستان در برنامه های رادیو و در روزنامه ها اینطور چیزها را می بینیم.

  ما به عنوان یک کشور فارسی زبان حتما در مقابل تاجیکستان که یک بحران زبانی را از سر گذراند وظایفی داریم. آیا در این پانزده بیست سال که زبان تاجیکی رسمیت پیدا کرده است کارهایی که کشور ایران و ایرانی ها می باید انجام می دادند تا سبب تقویت زبان تاجیکی شود انجام داده اند یا در این زمینه کوتاهی شده است؟

 رابطه ما اهالی تاجیکستان طی چند صد سال با ایران خیلی سست شده بود که به ضرر
تاجیکان و به ضرر زبان و فرهنگ و ادبیات تاجیکی عمل کرد. این نزدیکی که از
آخرهای قرن بیستم وسعت یافته ایستاده است [ دارد وسعت می گیرد ] خیلی نتیجه
های خوب دارد.

در این ساحت از طرف ایران و از طرف دانشمندان و روشنفکران ایران خیلی کوشش ها
هست که زبان تاجیکی را آموزند، گونه تاجیکی زبان فارسی را بدانند و ببینندکه چیست، چگونه است و چرا اینطور است و بعد برای رواج زبان فارسی تاجیکی کمک کنند.

 در ایران در همین ده پانزده سال آخر می توان گفت که یک جریان تاجیک شناسی به
وجود آمده، بسیاری روشنفکران ایران، تاریخ تاجیک را تحقیق می کنند، در ساحه
مردم شناسی تاجیکستان کار می کنند، مقاله ها و کتابها در ایران چاپ می شود؛ همچنین رایزنی فرهنگی ایران در تاجیکستان کوشش می کند که خط فارسی در تاجیکستان رواج داشته باشد، دوره های آموزش خط فارسی تشکیل می دهند، مردم
ما با خرسندی می روند خط فارسی را یاد می گیرند. اینها همه خیلی مهم است و گویا دارد بیشتر وسعت می یابد و نتیجه هم زیادتر خواهد شد.

از پیش از انقلاب مشروطه روشنفکران ایران گاه گدار به دنبال تغییر خط بودند.
استدلالشان این بود که با این خط، آموزش عمومی دشوار است و نمی توان با
چنین خطی به دوران جدید گام نهاد. در تاجیکستان به زور خط را ابتدا لاتین و
سپس سیریلیک کردند. این به منزله آن است که در بخشی از سرزمین های فارسی
زبان خط بطور آزمایشی تغییر کرده باشد. در واقع تجربه گرانبهایی به دست
آمده است. می خواهم ببینم با تجربه ای که در تاجیکستان به دست آورده اید،
شما فکر می کنید ما در ایران باید برای تغییر خط بکوشیم و این به نفع ماست
یا بر عکس به زیان ماست؟

  نه،به فکرم فقط به ضرر خواهد بود، هیچ نفعی نخواهید دید. در شوروی خلق هایی
بودند که خط شان را از عربی برگرداندند. خلق هایی که آثار تاریخی زیادی
نداشتند، با شادمانی تمام تغییر خط را پذیرفتند. لیکن خلق های دیگر مثل
تاجیکان که تاریخ طولانی داشتند و آثار ادبی و علمی و تاریخی داشتند، بر
اثر تغییر خط از همه آنها محروم شدند.

  یک مقصد تغییر خط که با یک فرمان عملی شد، همین بود که این خلق ها از گذشته
خود جدا شوند. یک نیست انگاری تاریخی و فرهنگی به وجود آمد. به گذشته،
گذشته لعنتی می گفتند. تاریخ بشریت [ در این دیدگاه ] از دوره سوسیالیسم
شروع می شد. اینطور عقیده پیدا شده بود که چیزی که تا این وقت بود تاریخ
نیست.

  مقصود همین بود که ما از اصل خود دور شویم و دیگر از گذشته یاد نکنیم. به همین
دلیل زبان ما اینقدر آسیب دید. می گفتند که زبان فارسی، زبان اعیان و اشراف
بود، زبان فئودالی بود، زبان تصوف و عرفان بود، به خلق خدمت نمی کرد، زبان
کوچه و بازار است، از وی دست می باید کشید.

  تغییر
خط هم مقصدش همین بود. در همان دهه بیست و سی می گفتند میرزا فتحعلی آخوندزاده و سعید نفیسی طرفدار این هستند که خط فارسی در ایران به لاتین تبدیل شود. اگر امروز نه، فردا خط ایران لاتینی می شود. زود باشید که ما از ایران دیر نمانیم.

یک سبب همین بود که می گفتند یاد گرفتن خط فارسی دشوار است، ولی لاتین و خط
آوایی خیلی آسان است. لیکن اکنون من می بینم در دنیا خطی نیست که دشواری
نداشته باشد. با دشواری هایی که انگلیسی دارد- زمین می گوید و آسمان می
نویسد، تمام دنیا را گرفته است. فرانسوی چه دشواری هایی که ندارد. دشواری های خط فارسی پیش آنها هیچ است.

  بنده در این پیر سالی، در همین ده پانزده سالی که ایران می روم و می آیم، نوشتن
فارسی یاد گرفتم. پیش از این بنده سواد فارسی نداشتم چون که لازم نشده بود. من متخصص ادبیات معاصر تاجیکی بودم اما لازم نبود خط فارسی بدانم. خواندن بلد بودم، متن فارسی می خواندم اما نوشتن نمی دانستم، هیچ. حالا من می نویسم. البته هر زمان به فرهنگ نگاه می کنم که این کلمه با سین است یا با صاد ولی به هر حال بسیاری مواقع در یادم هست که اینجا با صاد باید نوشت.
من در پیرانسالی اگر در اندک مدت نوشتن یاد گرفته باشم، قطعاً کودکان در مدت بسیار اندک یاد می گیرند. برای کودک هیچ دشواری ندارد. آیا در ایران هنوز هم این عقیده هست که باید خط را تغییر داد؟

   

بله به شکل پراکنده هست.

این عقیده در چین هم پیدا شده بود. بعد از سال 1949 این عقیده پیدا شده بود که خط چینی دشوار است و باید لاتین شود ولی آخر به این قرار آمدند که نه لازم نیست. اعراب هم این کار را نکردند.

  زبان یکی از عوامل بزرگ پیشرفت است. با یک زبان فقیر و ناتوان بخصوص در زمینه علوم پیشرفتی به دست نمی آید. ما در زمینه علوم مشکل داریم چه در ایران، چه در افغانستان و چه در تاجیکستان. فارسی زبانان همه جا برای بیان مفاهیم علمی از زبان های دیگر کمک می گیرند. فکر می کنید این زبانی که به هر حال فقیر شده است خواهد توانست بار علم و فرهنگ زمانه را که سرعت شتابانی هم به
خود گرفته بر دوش بکشد؟

  به فکر من می تواند. زبان فارسی زبان توانایی است، اندوخته های هزار ساله دارد و این امکان می دهد که همه دشواری های امروزی را بر طرف کند.

در عهد سامانیان می گفتند که زبان فارسی زبان قصه های شب است، زبان داستان خسروان است، برای علم و دفترداری به کار نمی آید، حتا ابوریحان بیرونی اینطور گفته و این عقیده را گویا قبول کرده بود. لیکن سامانیان - امیران سامانی، وزیران سامانی، بلعمیان - اثبات کردند که فارسی در همه شاخه ها قدرت دارد. اول فتوا گرفتند و قرآن را ترجمه کردند. چون قرآن به خوبی ترجمه شد دیگر شک نماند که در رشته های دیگر هم می توان فارسی را به کار گرفت.

حقیقتا هم زبان فارسی در همه رشته ها عمل کرد و یکی از مقتدرترین زبان های جهان شد. امروز هم در تاجیکستان بسیار کسان هستند که می گویند زبان تاجیکی زبان شعر بوده، بگذار شعر بگویند، رمان بنویسند، اما در علم و فن آوری و این ساحه ها زبان تاجیکی را نزدیک نه بیارید.

من به آقای رحمانف رییس جمهوری تاجیکستان عرض کردم که امروز دوره سامانیان آمده است باز. باز ما در سطح بلند دولتی باید اثبات کنیم که زبان فارسی قدرت دارد که به نیازهای این زمان پاسخ بگوید. با کمک زبان روسی و انگلیسی.
هرچه کمک است باید ما از آنها بگیریم اما اساس باید زبان مادری باشد. اگر دانش و اطلاعات به زبان مادری نشود، رشد ملی دست نمی دهد.

اطلاعات و دانش باید به زبان مادری به زبان ملی و از خود شود. آن وقت فرهنگ ملی پیش می رود و ملت ملت می شود. وگرنه اگر زبان فارسی تاجیکی در شعر انکشاف یافته باشد، در روزنامه نویسی و رمان نویسی رشد کرده باشد، ولی در علم عمل نکند این زبان ناقص است. با این زبان ناقص ما کجا می رویم؟ در این زمان که مستقل هستیم باید یکی از خلق های پیشرفته جهان باشیم.

لازم است که ما سواد روسی هم داشته باشیم، سواد انگلیسی هم داشته باشیم، ولی اول ما باید سواد تاجیکی داشته باشیم و اگر ما بعضا نمی توانیم از زبان تاجیکی استفاده کنیم سببش این است که زبان خود را نمی دانیم. آن علم را می دانیم، زبان روسی را هم برای بیان آن علم می دانیم اما تاجیکی خود را نمی دانیم. در تاجیکی خود عاجز هستیم. بنابراین نمی توانیم آن را به تاجیکی بیان کنیم. لیکن اگر کوشش کنیم، جستجو کنیم، فداکارانه فعالیت کنیم حل مسأله یافت می شود.

نمی دانم. این ناحیه ماوراء النهر، آن وادی فرهنگ خیز تمدن زای بین دو دریا-
دو رودخانه که ما دریا می گوییم، همیشه در معنویت آفرینی خیلی فعال بود.
مناطق دیگر هم فعال بودند. مثلا حماسه ملی در سیستان به وجود آمد، اساطیر
در تمام مناطق به وجود آمد، آیین زرتشی در بلخ به وجود آمد. این خاک پاک
خراسان خاصیت ها داشته است معنویت خیز. عجب سرزمینی بوده است. شاید به این
سبب باشد.

 

----------------------------------

برگرفته از:

 tajikam.com