سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

علی‌زاده، مکتب و مطبوعات فارسی‌زبان در ورارود
ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

علی‌زاده، مکتب و مطبوعات فارسی‌زبان در ورارود

پیوند گل‌مرادزاده

پژوهشگر، دوشنبه


تجددخواهی و روشنگرایی آسیای میانه‌ مربوط است به کار و پیکار احمد دانش که توانست در دوره تار و ظلمات و قفامانی (عقب‌افتادگی) کشورش از پیشروی و دگرگونی، رهایی و آزادی، علم و معارف، سخن به میان آورد.

با جرأت و جسارت بی‌همتایش نامش ورد زبان‌ها شد. گروهی که در سر قدرت و جانبداران آن‌ها بودند، با نفرت و غضب از او نام می‌بردند، گروه دیگر که راه اصلاح جامعه و پیشروی ملت و میهن را می‌خواستند، با افتخار و صمیمیت.
احمد دانش و پیروانش در آخر سده ۱۹ به نظریه معارف‌پروری با نگاشته‌هایشان پای قوی گذاشتند و معارف‌پروران و تجددخواهان آغاز سده ۲۰ که در تاریخ با نام "جدیدان" شناخته شده‌اند، به فعالیت عملی پرداختند.

با تأسیس اولین مکتب‌های اصول نو فارسی تاجیکی در آغاز سده ۲۰، در سمرقند و بخارا محمودخواجه بهبودی، عبدالقادر شکوری، میرزا عبدالواحد منظم، صدرالدین عینی، حامدخواجه مهری، احمدجان حمدی طالب‌علمان را از تاریکی به روشنی هدایت کردند.

کتاب‌های درسی محمودخواجه بهبودی، حاجی معین، عصمت‌الله رحمت‌الله‌زاده، "جامع الحکایات" عبدالقادر شکوری، "رهبر خط" مُنظِم، "تهذیب الصبیان"، "ترتیل القرآن"، "ضروریات دینیه" صدرالدین عینی، "راهبر فارسی" محمدرسول رسولی، "مختصر تاریخ اسلام" فطرت و بسیار دیگر کتاب و وسائط تعلیمی برای طالب‌علمان این مکتب‌ها، نه تنها در آسیای میانه‌، بلکه دیگر کشورهای فارسی‌زبان نیز معروف و مشهور گردیدند.

سید رضا علی‌زاده یکی از آن روشنفکران و تجددخواهان و بنیانگذاران مطبوعات تاجیک در آغاز سده ۲۰ می‌باشد. او در سال ۱۸۸۷ در ناحیه "باغ شمال" سمرقند در خانواده هنرمند شاهی‌باف (ابریشم‌باف)، مرد باسواد و علم‌دوست، میرمحسن، به دنیا آمده است.
بنا به تأکید خود علی‌زاده، مردم باغ شمال سمرقند "همه ایرانیانند که در سال ۱۲۰۰ هجری (۱۷۸۶ میلادی) در جنگ امیر بخارا میرمعصوم و خان مرو بیرم‌علی‌خان که به واسطه خیانت وحشیانه امیر بخارا مرو سقوط کرد و بیرم‌علی‌خان مقتول گردید، به عنوان اسیران از مرو به بخارا آمده‌اند و قسمی در بخارا مانده، باقی همگی به شهرهای گوناگون ترکستان پراکنده شده‌اند. از جمله، یک قسم آن‌ها در سمر­قند هستند، غالب آن‌ها در محل باغی‌شمال سکونت دارند."

سید رضا علی‌زاده از عنعنه‌های بهترین علم و فرهنگ این مرکز فارسی‌زبانان، سمرقند باستانی، بهره‌مند گردیده، در همین جا کسب علم کرد و زبان‌های گوناگون را آموخت.

از روی مشاهده یکی از عالمان معروف و ترجمان‌های مشهور تاجیک، رحیم هاشم، وی "به خواندن گزیته (نشریه) و کتاب‌هایی که در آذربایجان، ایران و هندوستان چاپ شده، در دهه اول عصر ما (سده ۲۰) در سمرقند نیز دسترس طلبان می‌گردیدند، میل و رغبت پیدا کرد و این یکی از واسطه‌های مهم جستجوهای علمی و ادبی آینده وی گردید."

"شناسایی او با شیخ ابوالقاسم، نام مرد عالم و روحانی ترقی‌پرور آذربایجانی که در آن سال‌ها در سمرقند در بَدَرغه (تبعید) حیات به سر می‌برد، در معین نمودن راه حیاتی آینده او نقش مهمی داشته است. علی‌زاده در مکتب اصول نوی که شیخ ابوالقاسم در رایون (ناحیت) باغ شمال تأسیس کرده بود، به معلمی سر کرده (شروع کرده) و سال‌های زیاد توأم با فعالیت در ساحه مطبوعات به کار معلمی نیز اشتغال داشت."

علی‌زاده و روزنامه‌های محلی
سید رضا علی‌زاده با مطبوعات محلی که با زبان‌های روسی و ترکی چاپ می‌شدند، همکاری داشت و مدتی در مطبعه دمورف شهر سمرقند چون حروفچین و بعدتر در روزنامه روسی "سمرقند" به حیث مصحح فعالیت کرده است.
ایفای وظیفه در نشریه سوسیال-دمکرات‌های آسیای میانه‌، "سمرقند" که بنیاتگذارش راهبر سوسیال-دمکرات‌های ترکستان مُرُزاف بود و در مقاله‌هایش سیاست غاصبانه حکومت پادشاهی روس را نسبت به مردمان آسیای میانه‌، از جمله تاجیکان کوهستان زرافشان، مورد انتقاد شدید قرار می‌داد، در بیداری و خودشناسی او نقش مهمی بازید.

بدین وسیله، به کار مطبعه و مطبوعات آشنایی پیدا کرد. زبان روسی را خوب آموخته، با ادبیات روس آشنا گردید که در فعالیت من بعده او - آموزگاری، تألیف کتاب‌های درسی و لغت، مطبوعات و ترجمانی نقش مهمی بازید.

او از روزهای نخست تأسیس نشریه‌های معارف‌پرور مشهور تاجیک، یکی از شخصیت‌های معروف سیاسی آسیای میانه‌ محمودخواجه بهبودی، روزنامه سه‌زبانه تاجیکی، ازبکی و روسی "سمرقند" و مجله دوزبانه تاجیکی و ازبکی "آیینه"، همچون مسئول بخش تاجیکی، درد و الم فارسی‌زبانان آسیای میانه‌ را به روی صفحه می‌آورد.

توجه معارف‌پرور و ادیب آتشین‌سخن را بیشتر مسائل مکتب مردم فارسی‌زبان شهر سمرقند به خود کشیده بود که طرز تعلیم در مکتب و مدرسه‌های کهنه روشنفکران و منورفکران را قانع نمی‌ساخت و آن‌ها با هر راه و وسیله از پی اصلاح مکتب و معارف بودند. در سلسله‌مقاله‌هایش در روزنامه "سمرقند" و مجله "آیینه" معما و مشکلات این مکتب‌ها را مورد بررسی قرار می‌داد.

در خبر "مکتب مردم باغ شمال" در شماره هفتم روزنامه "سمرقند" او نوشته بود که "مکتب اسلامیه که به طریق اصول جدید در باغ شمال از مدت پنج سال تا کنون گشاده و در آن از ۶۰ تا ۸۰ نفر شاگرد به لغت ترکی و فارسی و روسی به خواندن مشغول بودند، به نزدیکی، بنا بر بی‌پولی و قدر مکتب ندانستن بسته شده، شاگردانش باز به بیکاری و گاوچرانی رو نهادند. قریب به ۱۰ هزار ایرانیان باغ شمال یک مکتب را زنده نگه نداشتند که خیلی جای تأسف است. از این زیادی نفوس بالا چه فایده؟"
در شماره ۱۱ روزنامه، در "مکتوب به اداره"، در جواب به خبر بالا، کنایه‌آمیز نوشته: "چه گونه دولتمندان ما را بی‌همت گفته که در توی (جشن) ختنه و عروسی اقلاً ۱۰ هزار، در عزا و مرده بیشتر از ۵ هزار و در ضیافت و مهمانی... هزار تنگه خرج می‌کنند، اما در راه مدارس و مکاتب که ترویج دین و ترقی ملت اسلام به واسطه آن‌هاست، دو پول سرخ هم صرف نمی‌کنند؟!!!"

در روزنامه "سمرقند" و مجله "آیینه" از روزنامه "سراج الاخبار افغانیه" محمود طرزی مقاله‌ها عاید به مشکلی‌های مکاتب نو در افغانستان نشر می‌شد و تأکید می‌گردید که چنین کمبود و نارسایی‌ها در مکتب‌های سمرقند نیز به نظر می‌رسند.

از طرف دیگر، "سراج الاخبار" محمود طرزی نیز مطالب نشریه‌های محمودخواجه بهبودی را به طبع می‌رساند که از همکاری خوب طرفین شهادت می‌دهد.

مجله "آیینه" خبر داده بود که "مقاله‌های به فارسی تألیف‌کرده محصل بخارایی از استانبول، عبدالرئوف فطرت افندی را با نام "ترقی و تمدن" که در شماره ۴۴ سابق جریده "سمرقند" طبع شده بود، مجله معتبر "سراج الاخبار" برای خود تماماً روی‌نویس کرده است."

علی‌زاده و هفته‌نامه "شعله انقلاب"

مسئلة مکتب و معارف، مطبعه و مطبوعات در سال‌های اول تأسیس دولت شورایی که در قلمروش برابرحقوقی همه ملت‌ها و خلقیت‌ها را اعلام داشت، توجه سید رضا علی‌زاده را بیشتر به خود کشید. او با عزم و تلاش بی‌اندازه، ۱۰ آوریل سال ۱۹۱۹ در شهر سمرقند به نشر نخستین هفته‌نامه تاجیکی "شعله انقلاب" موفق شد.
او همزبانان خود را با هدف و مقصد حکومت آشنا کرده، وابسته به طلبات زمان نو مردم را به استفاده مکمل از شرایط موافق و امکانات موجوده دعوت می‌نمود. چون معارف‌پرور به عنعنه‌های آن جریان صادق مانده، مردم را به علم‌آموزی و شرکت فعالانه در اصلاح و به نظام آوردن اداره دولت ترغیب و تشویق می‌کرد که در آن ایام از هر نماینده بیداردل این قوم و ملت هشیاری و جانبازی را طلب داشت.

ولی متأسفانه، چون سال‌های پیش ملت در خواب غفلت و حال پریشان وقت مناسب را از دست داده، از امکان موجوده به طور ضروری استفاده نمی‌کرد و به تأکید پیاپی فرزند جان‌سوز و دل‌بندش توجه نمی‌داد. زیاده از این، به نشریه یگانه خویش در حدود آسیای میانه‌ بی‌پروایی ظاهر نموده، نه یاری مادی می‌داد، نه از نگاه معنوی دستگیری می‌کرد.

از سوی دیگر، دشمنان و مخالفین فارسی‌زبانان با هر راه می‌خواستند نشر هفتنامه را بازدارند که سید رضا علی‌زاده چون شخص سیاستمدار به هر رفتار و کردار آن‌ها جواب موافق می‌داد و نمی‌گذاشت که شعله امید همزبانانش خاموش گردد.

در شمارة دوم هفته‌نامه مقاله "یک سوءقصد غرض‌کارانه به مجله ما" را به طبع رسانده، از کوشش نخستین این گروه، خوانندگان را آگاه کرده بود: "هنوز شماره اول مجله ما قدم به میدان مطبوعات نگذاشته، هنوز "شعله انقلاب" شعله درخشان خود را به جایی نیفشانده بود که دسته شب‌پرکان از ترس این که چشمان غرض‌بینشان را خیره و تاریک کند، به دور هم گرد آمده، از پی خاموش کردن این شعله کمر بستند و برای قتل این بچه زایده‌نشده آماده گردیدند. این‌ها برای بریدن زبان یک جماعه ترکستان که تقریباً دو میلیون نفوس دارد، شمشیرهای خود را تیز کردند."
"این جنابان به بهانه این که زبان رسمی ترکستان، ترکیست، راضی نشدند که در همه ترکستان اقلاً یک جریده فارسی وجود داشته باشد. در صورتی که در این مملکت یک جماعة فارسی‌زبانی هم هست که همه به مطبوعات فارسی تشنه می‌باشند و از مطبوعات ترکی استفاده کردن نمی‌توانند. در صورتی که به جز مطبوعات متعدده ترکی و روسی، برای یک مشت اوستریاگی‌ها (اتریشی‌ها)، مجارها، پالیک‌ها (لهستانی‌ها) و اوکراینی‌ها به زبان ملی خودشان روزنامه‌های جداگانه انتشار می‌یابد و به یهود و ارمنی‌ها اختیار نشر جریده ملی داده شده."

هرچند غرض اصلی آن‌ها، یعنی بازداشتن نشر یگانه نشریه فارسی‌زبانان را خوب می‌دانست، وی به این کردار آن‌ها از نگاه سیاسی بها داده است که دیگر از نشر هفته‌نامه مانع نشوند:

"شما دشمن زبان فارسی نیستید، شما خوب می‌دانید که از این زبان شما را ضرری نمی‌رسد. مطلب شما جایی دیگر است: چون مجله نشر افکار فرقه اشتراکیون است و مسلک این فرقه را ترویج می‌کند، لذا شما به این گونه بهانه‌ها می‌خواهید این مجله را نابود کنید. پس شما در حقیقت، در ضد (مخالف) فرقه اشتراکیون (کمونیستی) هستید."

بی‌سعیی و بی‌اعتنایی فارسی‌زبانان ترکستان شوروی علی‌زاده را به رقت آورده بود که گله‌آمیز نوشته است: "هرچند ظلم و ستم دیگران را کشیدیم و هر قدر که جبر و آزار بیگانگان را دیدیم، لیکن دریغا که هیچ بیدار و هشیار نشدیم. افسوس که هیچ درس عبرت نگرفتیم. ما گویا که به ظلم و ستم کشیدن خو گرفته‌ایم، در بندگی و اسارت زیستن عادی شده‌ایم. ما گویا که فقط برای کشیدن بار دیگران آفریده شده‌ایم. ما باید که از این زندگانی خواری و رسوایی جدا نشویم!.."

"ما از حادثه‌های دهشت‌انگیز دهر، از واقعه‌های عبرت‌آمیز زمان پند نمی‌گیریم، پند گرفته، عیب‌های خود را اصلاح نمی‌کنیم، خطاهای خویش را درست نمی‌نماییم. گویا که به مدنیت پیشینه‌امان، با شرف و ناموس سابقمان قابلیت و استعداد ما نیز یک جا رفته است و محو شده است. هر گاه این احوالات خود را به نظر دقت گرفته، فکر گودی نماییم، یقین خواهیم کرد که از روز سیاه آینده، از یأس و نومیدی‌های روآورنده به هیچ وجه خلاصی یافتن برای ما ممکن نیست."

علی‌زاده و مسئله زبان

در یک سلسله‌نگاشته‌هایش سید رضا علی‌زاده مسئله زبان را به میان گذاشته، از توجه حکومت نو به زبان‌های ملی و وظیفه‌های آینده، خوانندگان هفتنامه را آگاه کرده است. او از یک طرف، چون معارف‌پرور و روشنفکر ملت به این مسئله متوجه گردد، از طرف دیگر در زمان مبارزه شدید پان‌ترکیست‌ها و محدودیت حق و حقوق فارسی‌زبان‌ها به هر وسیله، ممانعت از نشر یگانه نشریه فارسی‌زبانان و تأسیس مکاتب نو به زبان مادری‌اشان، نمی‌توانست به این مسئله توجه نکند.
در مخبرنامه "شعبه فارس در حضور اداره کارهای ملی" عاید به وظیفه این شعبه اطلاع و در عین زمان به خوانندگان هشدار می‌دهد: "زبان، رکن عظیم ملت است که به محض گم شدن زبان، همان ملت که متکلم به آن زبان است، گم و ناپدید خواهد شد. هیچ ملتی در دنیا نمی‌تواند هستی و موجودیت خود را تأمین کند، مگر با نگهداری و محافظت زبان مادری خود. از این رو، هر ملت حق دارد زبان مادری خود را گرامی دارد، عزیز شمارد، محافظت کند، تا که از ورطه انقراض و نابودی، خود را خلاص نماید..."

با عزم و تلاش علی‌زاده و همت هم‌مسلکانش هفته‌نامه تا ۸ دسامبر سال ۱۹۲۱، ۹۱ شماره نشر گردیده، خوانندگانش را با واقعه و رویدادها، تحولات و تغییرات عالم، دگرگونی‌های شهر و ولایت سمرقند، کشور ترکستان، امارت بخارا، سقوط امارت و تأسیس جمهوری خلقی بخارا آشنا کرده، درد و الم تاجیکان و فارسی‌زبانان ورارود را به رشته تحقیق کشیده است.

علی‌زاده و "آواز تاجیک"

بعد عنقریب سه سال خاموشی در آستانه تقسیمات حدود ملی آسیای میانه‌، ۲۵ اوت سال ۱۹۲۴، در سمرقند روزنامه نخست دوران نو، "آواز تاجیک" را به نشر رساندند که در سرمقاله علی‌زاده "دیباچه و مرام" و مقاله‌های استاد صدرالدین عینی "قوم تاجیک و روزنامه"، محمدجان رحیمی "جریده چیست؟"، قربی "اهالی کوهستان و معارف" در شماره اولین، هدف، مقصد و مرام و سمت منبعده فعالیت روزنامه خیلی خوب افاده یافته بود.

از نگاه سید رضا علی‌زاده، کاتب مسئول روزنامه "آواز تاجیک"، "روزنامه تاجیکان را با وظیفه‌های دولتی شناس می‌کرد، دولت در نوبت خود با یاری روزنامه نیازهای خلق را" باید می‌فهمید.

در واقع، روزنامه "آواز تاجیک" دایر به مسائل مهم دور و زمان، مانند تقسیمات مرزی آسیای میانه‌، منفعت‌های تاجیکان، مکتب و معارف، تاریخ، زبان و ادبیات و فرهنگ مردم تاجیک مقاله‌های زیادی به طبع رسانده، نیازهای مردم تاجیک را به حکومت وقت شوروی رساند. ولی، متأسفانه، نه همیشه حکومت به درد دل مردم تاجیک گوش انداخت.

علی‌زاده: مؤلف کتب درسی
قسمت دیگر فعالیت سید رضا علی‌زاده مربوط به تألیف کتاب‌های درسیست که "دبستان تاجیک"، "سال نخستین" (۱۹۲۰) و "سرف و نحو تاجیکی" (۱۹۲۶) را در سال‌های اول دوران شوروی پیشکش خوانندگان تاجیک گردانده است.
به عبارت پروفسور خواجه‌اف، در دوره تقدیرساز انتشار "نمونه ادبیات تاجیک" (۱۹۲۶)، استاد عینی مژده فرح‌بخشی از ادبیات قدیم و عالم‌شمول تاجیک و "سرف و نحو تاجیکی" سید رضا علی‌زاده (چاپ دومش سال ۱۹۲۷) از تاریخ افکار زبان‌شناسی مردم تاجیک بود.

از عصرهای میانه‌ تا انقلاب اکتبر در مدرسه‌های تاجیکی آسیای میانه‌ در شرح و توضیح کل قاعیده‌های صرف و نحو و لغت زبان عربی و گرامر آن نقش مهم داشته، از زبان فارسی تاجیکی چون واسطه شرح و ایضاح آن قواعید استفاده می‌کردند.

سید رضا علی‌زاده با تألیف "صرف و نحو تاجیکی" چون زبان‌شناس بی‌همتا بار اول بنیان گرامر معیاری تاجیکی را برای مکتب‌های تحصیلات ابتدای و میانه‌ گذاشت.

او در انجمن یکم زبان‌شناسان تاجیک در سال ۱۹۳۰ در استالین‌آباد (دوشنبه کنونی) که یکی از چاره‌بینی‌های (تدابیر) مهم جمهوری خودمختار تاجیکان و دارای اهمیت بزرگ تاریخی محسوب می‌یافت، شرکت ورزیده است.

علی‌زاده مترجم

شاخه دیگر فعالیت پرثمر ایجادی سید رضا علی‌زاده را ترجمه آثار ادیبان مشهور خلق‌های دیگر تشکیل می‌دهد که، بنا به تأکید رحیم هاشم، "یکی از استادان و حقاً از اساس‌گذاران ترجمه بدیعی از روسی به تاجیکی (فارسی) می‌باشد و در سال ۱۹۱۲، هنگام محرری‌اش در ژورنال (مجله) "آیینه"، به ترجمه بدیعی شروع کرده است
ترجمه اثرهای "صد فایز (درصد)" ادیب آمریکایی سینکلر اپتن (۱۹۳۸)، "دبروسکی" (۱۹۳۵)، "دحتر کاپیتان" (۱۹۳۶)، "ماتکه قرمشاق" (۱۹۳۷)، "حکایه‌‌های بلکین" (۱۹۳۸) اساس‌گذار ادبیات روس آلکساندر پوشکین، "سمنت (سیمان)" (۱۹۳۶) ادیب روس فیودور گلدکف، "پولاد چه طور آب و تاب یافته‌است" (۱۹۳۸) نویسنده روس، نیکلای آسترفسکی، "کژدم از محراب" (۱۹۳۸) ادیب ازبک عبدالله‌ قادری به زبان فارسی تاجیکی موتعلق به قلم اوست.

در نشرهای منبعده بعضی از این آثار به زبان تاجیکی (فارسی) با توجه به سیاست دور و بنا بر اعلان "خائنی و جاسوسی به دولت" نام مترجم، سید رضا علی‌زاده، ذکر نشده است.

او اینچنین نمونه‌ای از آثار فردوسی، نوایی، نظامی را نیز به زبان روسی ترجمه کرده، در ترغیب و تشویق میراث غنی متفکران بزرگ شرق برای عالمیان حصه ‌ ارزنده‌ای گذاشته است. کتاب‌های معروف "تاریخ دولت‌داری روسیه" کارامزین، "ترکستان" بارتلد، "تاریخ عمومی اروپا"، "تاریخ ژاپن" را به تاجیکی برگردانده است.

بنا به معلومات نبیره (نوه) سید رضا علی‌زاده - فرهاد علی‌زاده، با سپارش شاه افغانستان امان‌الله‌خان، عاید به تاریخ و معرفت اسلام کتاب‌های زیادی را، به مثل "سر سعادت"، "مراسلات - مکتوبات"، "آداب اکرام"، "تاریخ اسلام"، "تاریخ ترکستان"، "قانونیت‌های دینی"، "مدنیت اسلام"، "ضرورت اسلام"، "فن در باره کاینات" را به زبان فارسی نوشته که در مطبعه شهر لاهور پاکستان چاپ شده است.
در این شهر، در دوام سال‌های ۱۹۲۳-۱۹۳۴، ده اثر سید رضا علی‌زاده نشر گردیده است. وی مرتب نخستین "لغت روسی - تاجیکی" (در دو جلد، ۱۹۳۳-۳۴) عبارت از ۶۱ هزار کلمه بود، که رحیم هاشم اهمیت و خصوصیت این لغت (لغت‌نامه) را چنین به قلم داده است:

"به این لغت اولین بار بسیار اصطلاح‌های کاسبی و هنرمندی، نام اسباب و انجام‌های کاری، اصطلاح‌های گوناگون علمی و ادبی درآورده شده بود که تا آن روز در هیچ کجا قید و نشر نشده بودند و برای یافتن و معین کردن آن‌ها استاد عینی و خصوصاً سید رضا علی‌زاده شخصاً، بعد از کار به پیش کاسب و هنرمندها رفته، با آن‌ها صحبت کرده، پس از تحقیق، آن کلمه‌ها را به لغت درآورده بودند."

روزنامه‌نگار، ادیب و مترجم معروف تاجیک، سید رضا علی‌زاده، با ادیبان کشورهای همزبان و همفرهنگ ایران و افغانستان روابط خوب و همکاری‌های ثمربخش داشت. از جمله، وی با شاعر و منورفکر معروف ایران ملک الشعرا بهار مکاتبه دوستانه داشته است.

در برخی از روزنامه‌های فارسی آغاز سده ۲۰، نگاشته‌هایش به طبع رسیده، بنا به اطلاع پروفسور خدای‌نظر عصازاده، همراه یکی از چهره‌های معروف سیاسی و ادیب مشهور روشنگرای افغانستان محمود طرزی، اثر ادیب شناخته فرانسوی ژول ورن "سیاحت در دورادور زمین در ۸۰ روز" را به فارسی برگردان کرده است.

علی‌زاده - قربانی ترور استالینی

او نیز چون صدها و هزارها نفر بی‌گناهان، طعمه ترور دوران شخص‌پرستی استالینی گردید. مأموران رژیم شوروی او را سال ۱۹۳۸، هنگام درس در دانشگاه دولتی سمرقند، به حبس گرفته، طبق عادت سیاسی آن سال‌ها، به جاسوسی متهم کردند.
وی اول در حبسخانه تبلسک، بعداً در حبسخانه ولادیمیر، در سلول انفرادی عذاب و شکنجه کشیده، موافق اسناد رسمی، سال ۱۹۴۵، در حبسخانه ولادیمیر، از بیماری سل جان به جان‌آفرین سپرد.

در سال ۱۹۸۷، با سعی و کوشش نبیره‌اش، فرهاد علی‌زاده، خاک سید رضا علی‌زاده را از شهر ولادیمیر به زادگاهش آورده، در قبرستان "پنجاب" سمرقند دفن کردند.

در سمرقند مکتب و کوچه‌ای به نام علی‌زاده نامگذاری شده، هیکل (مجسمه) برنز وی بنیاد گردیده است. خانه‌اش به آثارخانه (موزه) تبدیل یافته است که محققان و پژوهشگران از ایران و آلمان، روسیه و فرانسه، ژاپن، انگلستان و آمریکا و کشورهای دیگر دنیا برای کسب اطلاع بیشتر در باره روزگار و آثار این دانشمند فرزانه و فدایی ملت، زیارت می‌کنند.


شهرداری نام‌های خارجی دوشنبه را عوض می‌کند
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

شهرداری نام‌های خارجی دوشنبه را عوض می‌کند

با این که بیش از بیست سال از استقلال تاجیکستان می‌گذرد، هنوز بسیاری از کوچه‌ها و خیابانهای دوشنبه نامهای روسی دارند که از زمان شوروی باقی مانده. اما قرار است شهرداری دوشنبه تا دو سال دیگر نام خارجی همه کوچه‌ها و خیابانها را عوض کند.


یک زبان با سه نام (فارسی، دری و تاجیکی)
ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یک زبان با سه نام (فارسی، دری و تاجیکی)

دولت محمد ظاهرشاه (١٣١٢-١٣۵٢خ/۱۹۳۳-۱۹۷۳م)، در سال‌های آغازین دهه‌ چهل خورشیدی نام زبان را از "فارسی" به"دری" تغیـیر داد و آنرا به همین نام در قانون اساسی سال ١٣۴٣خ/ ۱۹۶۴م کشور درج کرد. در پی این تغییر نام‌، گروه‌های ادعای متفاوت و متمایز بودن زبان دری از فارسی را کردند و هنوز هم می‌کنند. پس پرسش اینست که به راستی فارسی و دری زبان‌های متفاوت و متمایز از هم
هستند؟

در این نوشته کوشش شده است که با پرسش بالا بر پایه متن‌های تاریخی کهن و نظریه‌های کارشناسان زبان پاسخ داده شود.

پیش از سال ١٣۴٣خ/ ۱۹۶۴م، زبان را هم در رسمیات و هم در کوچه و خانه به نام فارسی می‌نامیدند. در زیر به چند نمونه اشاره می‌کنم.

در روی جلد کتاب‌های درسی که در دوره امیرحبیب‌الله (١٢٨۰- ١٢۹٧خ/١۹٠١-١۹١۹م) و امیرامان‌الله (١٢۹٧- ١٣۰٧خ/١٩١٩-١٩٢٩م) چاپ شده "فارسی" و "قرآت فارسی" نوشته شده بود و نه دری. نگارنده به خاطر دارد که در روی جلد کتاب‌های مکتب‌ها و لیسه‌های افغانستان پیش از سال ١٣۴٣خ/ ۱۹۶۴م نیز "قرائت فارسی" نوشته شده بود. نام زبان در صفحه‌های نشریه شمش‌النهار (۱۸۷۳-۱۸۸۷م)، سراج‌الاخبار (۱۹۱۱- ١۹١٨م) و امان افغان (۱۹۲۰-۱۹۲۹م) فارسی نامیده شده. در یک جمله نام زبان در همه اسناد رسمی، قراردادها، معاهده‌ها، پیمان‌ها و فرمان‌های دولت فارسی بود نه دری.

در فرمان‌ محمد ظاهرشاه (١٣١۵خ/١٩٣٧م) که در راستای تعمیم زبان پشتو منتشر شده بود، واژه "فارسی" به کار برده شده بود، نه "دری". در بخش از این فرمان می‌خوانیم:

"در مملکت عزیز ما از طرفی زبان فارسی مورد احتیاج بوده ... اراده فرموده‌ایم همچنان که زبان فارسی در داخل افغانستان زبان تدریس و کتابت است، ..."

پس پرسش اینست که چرا دولت محمد ظاهرشاه نام زبان جمهور مردم را از "فارسی" که سده‌ها به همین نام یاد می‌شد به "دری" تغیـیر داد؟


یادداشتی در پاسخ به دکتر رویین و دیگر فارسی ستیزان
ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یادداشتی در پاسخ به دکتر رویین و دیگر فارسی ستیزان

سرگذشت زبان فارسی در دو سده­ اخیر، شگفت است و اندوه­زا! استعمار انگلیس و کشورگشایی روس­ها این زبان را در هند و آسیای میانه بر انداخت. از جغرافیای پهناور زبان فارسی در ورا رودان، تنها تاجیکستان مانده است. در افغانستان نیز زبان فارسی حال و روز خوشی ندارد. با این همه، هنوز آدمیزادگانی پر حوصله و سرخوش یافت می­شوند که وقیحانه برای نابودی کامل این زبان می­کوشند و گویی سوگند خورده­ اند تا ادامه دهنده ­ی راه فقیهانی چون ابن تیمیه و فخر الاسلام بزدوی باشند. اگر چه به لاپوشانی سرگرم­اند و خواسته ­های پلید خود را بزک می­کنند!

چندی پیش دوستی گرانمایه نوشته­ ی از شخصی به نام «دکتر رویین» نشانم داد که عنوان اصلیِ «نباید هویت خود را در هویت دیگران بجوییم» و عنوان فرعیِ «عامیگری یا دانش پژوهی» بر پیشانی داشت. نخستین بار که نگاهی سطحی به آن انداختم، با خود گفتم: انصاف را که دکتر رویین، چه نام در خوری بر نوشته­ی خویش نهاده بود! مطلب­شان را بسیار عامیانه دیدم. مانده بودم که چرا و چگونه انسانی می­تواند این همه نیرو و کارمایه صرف کند و بیش از پنج هزار و پانصد واژه بنویسد برای هیچ و پوچ! وقتی دو نفر به یک زبان سخن می­گویند، چه فرقی می­کند یکی آن را دری بنامد و دیگر فارسی یا تاجیکی! و نیز اگر اثبات کنیم که این زبان فارسی نیست بلکه دری است، چه روی خواهد داد؟! چه می­شود؟ مگر منِ ایرانی از دّر دری دست خواهم شست و یا یک تاجیک به زبانی دیگر سخن خواهد گفت؟! اما آنگاه که دومین بار و ریزبینانه این نوشته را خواندم، معانی نهفته­ دیگری آشکار شد. مانده­ ام در منطقه­ ای که این هم جنگ و فرقه گرایی و درماندگیِ آزار دهنده وجود دارد، دکتر رویین چرا وقت خود را صرف کینه توزی بیشتر میکند!

هر چند بر من آشکار است که دکتر رویین و دکتر رویین­ها رسالتی بر شانه­ خود حس می­کنند و کاری که انگیس نتوانست تمام کند را اینان میخواهند به فرجام برسانند؛ نابودی زبان فارسی در خراسان و ورا رودان و دوری هر چه بیشتر مردمان از یکدیگر!

دکتر رویین بر این باور است که زبان فارسی را در افغانستان باید «دری» نامید و در تاجیکستان «تاجیکی» و در ایران فارسی! من میخواستم در این نوشته به ریشه­ی واژگانی چون فارسی و دری و تاجیکی بپردازم. اما دیدم این مطلب همه­ی خواسته­ی ایشان نیست و نیت ایشان هم چیز دیگری است! تا جایی که نامبرده با ورود کتابهای ایرانی به افغانستان مشکل دارد! همین اندازه بگویم که واژگانی چون دری و فارسی از آغازین روزهای شکل گیری شعر فارسی از جانب شاعران و اندیشمندان به موازات هم به کار رفته­ اند. «بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی» (فردوسی). «من آنم که در پای خوکان نریزم/ مر این قیمتی درّ لفظ دری را» (ناصر خسرو) و نیز حافظ در قرن هشتم:‌ (شکر شکن شوند همه طوطیان هند/ زین قند پارسی که به بنگاله می­رود). حتی نیازی به خواندن کتاب نیست. دکتر رویین می­تواند با یک جستجوی ساده در اینترنت به پاسخی درخور برسد. ایشان درباره­ی واژه­ی تاجیک هم دچار کج فهمی است و این واژه را به تاجیکستان امروزی پیوند می­دهد! این در حالی است که پس از ورود ترکان سلجوقی به آذربایجان، سالیان دراز شهرنشینان آذریِ آذربایجان تاجیک نامیده می­شدند در برابر روستانشینان ترک. هر چند ریشه­ این واژه به آغازین روزهای برخورد اعراب با ایرانیان باز می­گردد و کاربرد آن در ایران باختری (آذربایجان و عراق عجم) بیشتر از خراسان و ورا رودان بوده است. (در این باره به پژوهش­های دکتر علی اشرف صادقی و دکتر محمد امین ریاحی نگاه کنید). البته این کج فهمی­ ها جای شگفتی ندارد. وقتی دکتر رویین واژه­ی «گفتمان» را به معنای گفتگو درباره­ چیزی به کار میبرند، چشمداشت از ایشان کار بیهوده ­ای است. 

آن چه در نوشتار ایشان برای من هراس آور بود، کوشش بیهوده، وقت گیر و فرسایشی ایشان برای دری یا فارسی نامیدن یک زبان نبود و نیز کج فهمی­های تاریخی­شان هم چندان مایه­ ترس و شگفتی نشد، بلکه نوع نگاه ایشان به پیوندهای فرهنگی پارسی گویان و به کار بردن واژه های چون «استعمار» است که موی بر اندام سیخ می­کند! مانده­ ام که کینه و عقده و دشمنی با زبان فارسی تا کجا می­تواند پیش برود که فردی برای قطع پیوندهای نیم بندِ پارسی گویان این همه دست و پا بزند! حال اگر ارتباط فرهنگی کشورهای فارس زبان همچون کشورهای انگلیسی زبان می­بود، بی گمان دکتر رویین و دکتر رویین­ها کمربندی انفجاری به خود می­ بستند و به خیابان و کوی برزن می آمدند!   

نوع نوشته­ دکتر رویین هراس آور است. من از فشارها بر زبان فارسی در افغانستان چیزهایی شنیده بودم اما نمی­دانستم نابودی زبان فارسی به ایدئولوژی و مرام تبدیل شده است. تاکنون این را نمیدانستم! نوشته­ دکتر رویین یک نوشته­ی معمولی نیست که از نوع فارسی ستیزی هر روزه باشد. من در این نوشتار نوعی جهش ژنتیکی دیدم. نوعی دشمنی فاشیستی و نگاهی ایدئولوژیک به زبان فارسی. آری! فارسی ستیزان جهش ژنتیکی داشته­ اند!

 در این جا چند نکته را با دکتر رویین و دکتر رویین­ها در میان می­نهم.

الف) تاکنون در ایران ندیده­ام که شخص یا گروهی در برابر شنیدن واژه­ «دری» از خود واکنش نشان دهد. برای دانش آموختگان ایرانی، دری همان فارسی است و تاجیکی هر دوی آنان و این سه نام بر یک زبان اشاره دارند. اما راز پرخاش شما در برابر واژه­ «فارسی» چیست؟ در کتاب­های درسی دانش آموزان ایرانی، دری و فارسی هر دو کاربرد دارد.

ب) دانش آموختگانی چون ذبیح الله صفا و عبدالحسین زرین کوب که تو آنان را به دزدیدن مفاخر خراسان متهم می­کنی، خود از مفاخر ایران و خراسان­اند. آنان در عصری برای درّ دری عرق ریخته ­اند که همفکران شما عرصه را بر زبان فارسی در خراسان و افغانستان تنگ کرده و تنگ میکنند. برای بزرگانی چون ذبیح الله صفا و عبدالحسین زرین کوب، مرزهای انگلیسی ساخته و استعمار پروده­ای که تو از آن با جان و دل پاسبانی می­کنی، مفهومی نداشت. برای آنان خراسان و تاجیکستان و دیگر نقاط ایران یکی بود. مپندار که هر کسی چون شما باید پاسدار مرده ریگ استعمار بریتانیا در خاورمیانه باشد! آنان با افق­های باز نسبت داشتند. 

ج) پیوندهای فرهنگی کشورهای انگلیسی زبان را در نظر بگیر. کتابی که در بریتانیا منتشر می­شود، هم زمان در دیگر کشورهای انگلیسی زبان نیز به بازار می­آید. آن وقت شما ورود روزنامه­ ها و کتاب­های ایرانی به افغانستان را به بازرگانان نسبت می­دهی! گویی مواد مخدر و روانگردان قاچاق کرده باشند! شما با چه انگیزه­ای و با چه نیاتی خواستار قطع پیوندهای فرهنگی فارسی گویان هستی؟

د) نوشته­ ای «در گذشته ما با ایران دارای یک فرهنگ بودیم ولی اکنون دو سده است که نیستیم.ساده ترین دلیلش آنست که ما اکنون دارای دو دولت، دو کشور و دو فرهنگ می­باشیم».

چه خوب مرزبندی­ های استعماری بریتانیا و روسیه را پذیرفته­ای! چنین می­نماید که از این نوع دخالت انگلیسی­ها، خوشحال هم هستید! خیر برادر! ما در گذشته و اکنون­مان یکی است. کسی خیال ندارد این مرزهای سیاسی را برچیند. خاورمیانه به اندازه­ی کافی جنگ دیده است. مرزهای سیاسی سنجه و معیار شماست. ما مرزهای فرهنگی را در می­نوردیم و برای آن که بر اندوه اوقات­تان افزوده شود عرض می­کنم که در یک دهه­ اخیر و با رواج اینترنت به اندازه ­همان دو سده جدایی که مایه­ی دلخوشی شماست، گام برداشته ­ایم و بیش از نیز خواهیم کوشید.

ه) بنده هر شب به رسانه­ های فارسی زبان افغانستان در اینترنت سر می­زنم. به آسانی می­خوانم و می­فهمم. به زبان میانجی هم نیاز ندارم. آیا باز هم بر این پندار بیمارگونه باور دارید که زبان منِ ایرانی با زبان یک فارسی گوی افغانستانی فرق دارد؟!

و) جناب رویین، دُر افشانی کرده ­ای و نوشته­ ای؛ «مگر افتخارات شاملو و فروغ به ما میرسد؟ نه و هرگز نه».

به نگر بنده شما می­توانی و این حق را داری که در حصار پوسیده­ی قبیله گرایی بیارامی و دور خود پیله بتنی، اما نمی­توانی برای دیگران فتوا صادر کرده و نسخه بپیچی. بی گمان شاملو و فروغ افتخار فارسی گویان جهان­اند و نیز افتخار هر انسان آزاده­ای با هر زبانی. همان گونه که منِ ایرانی به نثر زیبای بیهقی می­نازم و از خواندنش لذت می­برم. 

ز) شما علاوه بر آن که معنای «گفتمان» را نمی­دانی، معنای «استعمار» را هم نیاموخته­ای. داد و ستد فرهنگی حتی میان کشورهای غیر هم زبان هم نشانه­ی فرهیختگی است چه رسد به کشورهای هم زبان! استعمار همان دستاوردی را داشته است که تو از آن نگهبانی می­کنی. یعنی؛ جدایی و دوری مردم یک تمدن از یکدیگر.

ح) بند پیش رو نوشته­ دکتر رویین است! «با آنکه میدانیم وقتی عرب با آنهمه دست افزارهای  اعتقادی که در دست داشت  نتوانست  زبان بومی  فرهنگ ما را  از ما بگیرد و ما را عرب زبان بسازد، برعکس خود در این هنگامه به زانو در آمد. باور دارم که اینک غرب و ایران هم نخواهند توانست این ودیعۀ نیاکان را از ما بگیرد»!

شگفتا! شگفتا! سفسطه و پیچیده گویی و مخاطب را نادان انگاشتن در بند بند نوشته­هایت موج می­زند. تو بهتر از هرکسی می­دانی که پیوند پارسی گویان ایران با همزبانان­شان در افغانستان و تاجیکستان چه دستاورد خجسته ­ای در پی خواهد داشت. همین است که رابطه­ی فرهنگی ایران و افغانستان را چون رابطه­ فرهنگی غرب و افغانستان جلوه می­دهی و این دو نام را در یک رج می­نهی. راستی، پویایی زبان فارسی و هم سخنیِ فارسی گویان این سه کشور چرا تو را می رنجاند؟ چرا هم چون کسی که استخوانی در گلو داشته باشد، با مویه و ناله از این روابط سخن می­گویی؟ آیا تو هم به این نتیجه رسیده ای که تا این پیوندها برقرار باشد، به نابودی زبان فارسی در افغانستان امیدی نیست؟ 

و) جمله­ ی « پارسی را پاس بداریم» را کلیشه های وارداتی می­نامی! اگر به واژه­ی پارسی حساسیت داری، ما حاضریم بگوییم «دری را پاس بداریم». وقتی هر دو نام بر یک زبان دلالت می­کند، چه تفاوتی دارد کدامش را پاس بداریم؟! اگر چه امروه مردم جهان این زبان را به نام پارسی می­شناسند و بارها دیده­ام که اروپائیانِ فارسی آموخته، هر وقت می­خواهند چیرگی خود بر این زبان را نشان دهند، آن شعر فردوسی را می­خوانند که به رنج و خود و زنده کردن عجم و زبان پارسی اشاره می­کند. 

اما انگیزه­ شما زمانی هویدا می­شود که در برابر رواج برابر نهاده ­ها و واژه­ گزینی­ های فرهنگستان زبان و ادب فارسی در افغانستان جبهه میگیرید. شما نیک می­دانید کاربرد این واژگان همچنان پیوند مردمان ایران و افغانستان را ناگسستنی می­کند. شما زمانی می­ آسایید و دست از اختلاف افکنی بر می­دارید که مردمان خراسان و تاجیکستان و دیگر نقاط ایران با ایما و شاره با هم سخن گویند و همزبانی را فراموش کنند.


سرزمینم را سمرقند و بخارا پس دهید
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

Аз фироқат дар сиёҳӣ кӯр шуд чашмони ман
Безабонам ман! Забони модариро пас диҳед
Гиря кардам то саҳар дар шеърҳои Рудакӣ
Сарзаминамро Самарқанду Бухоро пас диҳед!

از فراقت در سیاهی کور شد چشمان من

بی زبانم من! زبان مادری را پس دهید
گریه کردم تا سحر در شعر های رودکی
سرزمینم را سمرقند و بخارا پس دهید

گل‌نظر، شاعر مردمی تاجیکستان
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
گل‌نظر، شاعر همه
 
گل‌نظر، شاعر مردمی تاجیکستان، مؤلف سرود ملی این کشور است. وی ۲۰سپتامبر سال ۱۹۴۵در روستای "دَردَر" ناحیۀ عینی (فَلغَر پیشین) به دنیا آمد. شعرگویی را در دبیرستان آغاز کرد و سال ۱۹۶۱به شهر دوشنبه آمد تا تحصیلاتش را در بخش تاریخ و سخن‌شناسی دانشگاه دولتی تاجیکستان ادامه دهد. وی در این شهر که محل بودوباش بزرگان شعر و ادب امروز تاجیکستان است، ماندگار شد.

 بیست و چهار سالش بود که در سال ۱۹۶۹نخستین مجموعۀ شعرش با نام "رسم سربازی" منتشر شد و مورد استقبال شاعران زمان واقع شد. و اکنون گل‌نظر از جملۀ سرشناس‌ترین شاعران این دیار است. اشعار او در ایران و افغانستان هم به طبع رسیده‌است. قیصر امین‌پور، گلچینی از اشعار گلنظر را با نام "زبان عاشقی" در تهران منتشر کرد.

بیشتر صاحب‌نظران ادبیات تاجیک، شعر گل‌نظر را چون خود او ساده و صمیمی ارزیابی کرده‌اند. به نظر پروفسور میرزای ملااحمد، "ویژگی بارز اشعار گل‌نظر، جنبۀ قوی اجتماعی آنهاست. گل‌نظر توانسته درد مردم را به زبانی ساده و صمیمی بگوید که باعث پذیرفته شدن اشعارش از سوی مردم شده‌است."

 

نگاه شاعرانۀ گل‌نظر و استعداد فطری او از هر موضوع و منظره یا اندیشه و احساس و عواطفی، در قالب‌های مختلف یا بیرون از قالبهای رایج شعر می‌سازد.

 

استاد لایق شیرعلی که با گل‌نظر طی سال‌های طولانی در دفتر مجلۀ ادبی "صدای شرق" کار کرده‌ بود، گفته بود: در شعر ما یگان نفر (هیچ کس) چون گل‌نظر تجربه‌ها نکرده‌است."

فرزانۀ خجندی، شاعر سرشناس دیگر تاجیک، می‌گوید: "شعر گل‌نظر مثل درخت عظیم تناوری است که در مساحت بزرگ شعر فارسی تاجیکی دامن گسترده‌است."

اکنون استاد گل‌نظر در انتشارات "ادیب" کار می‌کند، اما همچنان در حال نوشتن و چاپ کردن مجموعه‌های تازۀ اشعارش است. تازه‌ترین مجموعۀ وی با نام "تو و خوبی و رعنایی" منتشر شد.

گذشته از شعرگویی، گل‌نظر در نوشتن فیلم‌نامه هم تبحر دارد و تازه‌ترین اثرش در این زمینه فیلم‌نامۀ بخش دوم سریال "در آرزوی پدر" است.

سال ۱۹۹۱ یکی از اشعار گل‌نظر به عنوان "سرود ملی تاجیکستان" جایگزین شعر ابوالقاسم لاهوتی شد که در تمجید مردم روس و دولت شوروی نوشته شده بود. "سرود ملی" گل‌نظر در ستایش تاجیکستان به عنوان یک کشور مستقل و آزاد است. در یکی دوسال اخیر "سرود ملی" مورد بحث و گفتگوهای رسانه‌های تاجیکستان بود. گل‌نظر می‌گوید که از این بحث‌ها خسته نشده و منتظر است ببیند که چه کس دیگری سرود ملی بهتری خواهد نوشت.

 


اقدام برای بازگشت به خط نیاکان
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

در چارچوب "اقدام برای بازگشت به خط نیاکان" در تاجیکستان؛ 25 فروردین 1391

ما، پارسیگویان آسیای مرکزی، از دولت تاحیکستان می خواهیم که به آغوش خط پارسی برگردد، تا پیوند مجدد ما با دیروز، امروز و فردای ملت حاصل شود

Мо, порсигўёни Осиёи Марказ...
й, аз давлати Точикистон мехоҳем, ки ба оғўши хатти порсй баргардад, то пайванди мучаддади мо бо дирўз, имрўз ва фардои миллат ҳосил шавад.

We, the Persian-speakers of Central Asia, are appealing to the government of Tajikistan to re-embrace the Persian script in order to reconnect us with our past, present and future.

Мы, персоязычные Центральной Азии, призываем правительство Таджикистана вернуть персидскую письменность народу, чтобы восстановить связь с нашим прошлым, настоящим и будущим

فرزانه خجندی، بانوی سخنور ورارود
ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

فرزانه خجندی بدون شک پرچم‌دار شعر امروز فارسی‌زبانان در میان بانوان ورارود است. او از اولین روزهای ورود به ادبیات تاجیکستان با گام‌های محکم و نیرومند نشان داد که در این عرصه آدم تصادفی و بدون هدف نیست بلکه پای بر این کارزار نهاده است تا با خلق معانی و مضامین تازه در شعر معاصر خدمتی انجام دهد. فرزانه در هر دو قالب سنتی و مدرن – شعر نیمائی سروده‌های شیرین و روان می‌گوید و سعی می‌کند درد و احساس و انگیزه‌های خویش را با نحو احسن در پیشاروی خواننده قرار بدهد. فرزانه با این نیت خیر به نوشتن پرداخت و دیری نپایید که علاقه‌مندان آثارش آن‌گونه بیفزود که دیگر کتاب و مجموعه‌هایش در کتابفروشی‌ها پیدا نمی‌شد و اشعارش را مشتاقان کلام بدیع حفظ و هنرمندان و خوانندگان آنهارا وارد پرده موسیقی می‌کردند.

بانو فرزانه (عنایت حاجی‌آوا) ۳ نوامبر سال ۱۹۶۴ در شهر خجند واقع در استان سغد تاجیکستان در خانواده‌ی آموزگاران تولد شده است. پس از ختم مدرسه متوسطه‌ و دانشکده‌ی آموزگاری شهر خجند چندی در روزنامه‌ی "حقیقت لنین آباد" فعالیت داشته است. دارنده‌ی جایزه‌ی اتّفاق نویسندگان تاجیکستان به نام استاد تورسون‌زاده (۱۹۹۵) و جایزه‌ی جوانان (۱۹۹۵)، جایزه‌ی دولتی به نام استاد رودکی (۲۰۰۸) و عنوان عالی "شاعر مردمی تاجیکیستان" می‌باشد. از سال ۱۹۸۹ عضو اتّفاق نویسندگان تاجیکستان است. نخستین سروده‌هایش در در مجموعه‌های جمعی "ریزه باران"(۱۹۸۳)، "برگ سبز"(۱۹۸۷)، "نوروزی" و غیره منتشر شده‌اند. کتاب نخستینش "طلوع خنده ریز"("دوشنبه" ۱۹۸۹)، "بیست برگ" (مسکو، "ساویتسکایا پیستیل"، ۱۹۹۰)، "آیت عشق"("دوشنبه"، ۱۹۹۴)، "آبای"(ترجمه‌ی اشعار آبای،شاعر قزاق با همکاری صفر عبدالله‌، تهران، ۱۹۹۵)و "پیام نیاگان"(تهران، نشریات "سروش"، ۱۹۹۶) چاپ شده‌اند.سلسله‌ی ترانه‌هایش در مجلّه‌های "دوستی خلق‌ها" (مسکو)، "پر" (لوس انجلوس)، "شعر"، "کیهان فرهنگی" (تهران)، "پیام عراق" (بغداد) و مجموعه‌های دسته جمعی "مالادایا گواردیا"، (مسکو ، ۱۹۸۷)، "ایستاکی" (مسکو، ۱۹۸۹) و هم‌چنین در جریده‌های ادبی آمریکا، پاریس و هلند چاپ شده‌اند. چند نمونه از اشعار فرزانه تقدیم خوانندگان می‌شود:

صدای عشق! دوام رهم چراغان کن،
مرا فرشته کن، آری، مرا هم انسان کن.
بیا به چشم غزالم نبیره‌ی مجنون،
مرا به بر کش و خوشبخت چون بیابان کن.
کجا روم، که رها یابم از جهالت خصم،
مرا بگیر و به صندوق سینه پنهان کن.
چو شبنمانه به روی کف تو می‌لرزم،
چو من حقیقت شفّاف خویش عریان کن.
شماره‌ی تلفن مرا ز باران پرس،
ز پشت پنجره‌ی سبز یاد تیلفان کن.
اگر به دیدن من آیی، ای مسیحانفس،
هزار سوزن خورشید در گریبان کن،
تو به ز من بشناسی طریقت رفتن،
صلاح توست، هر آنچه تو خواست، آن کن.

***

صبح معراج شبنم است، بیا،
زندگی یک همین دم است، بیا...
آمد از آسمان و واپس رفت،
شبنم- عیسی مریم است، بیا.
تندبادی جنازه‌ی گل برد،
در چمن‌خانه ماتم است، بیا...
لطف کن، ای عبیر لاهوتی،
به دماغی که محکم است، بیا.
از تو یاقوت سرخ بستانم،
که در آن اسم اعظم است، بیا.
خردنی نیست، دیدنیست بهشت،
وقت اصلاح آدم است، بیا.
وام گیر از طلوع آیینه،
که به نورت مسلّم است، بیا.
تو نیا، ورنه صد محل آیی،
باز گویم، که این کم است، بیا...
به من تشنه از حضور غیر
ای که غیب تو محرم است، بیا
 

نویسنده: شاه‌منصور شاه‌میرزا، ادب پژوه تاجیک

منبع: ایراس

 


به امید احیای ایران بزرگ
ساعت ٥:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

 

سمر قندی تو با من هم نژادی
بخارایی ز من تاجیک زیادی
تو کولابی به جان مارا برابر
خجندی بلخی را یار و برادر
بیا شیرازی با هم خانه سازیم
رذیلان را ز غم دیوانه سازیم
بدخشانی بده دستت به غرمی

هم آغوشی کنید با هم به گرمی
سپاهانی هراتی را به بر گیر
خبر وز حال او شام و سحر گیر
تخارستانی ما تهران میریم
بیا پروانی تا ختلان میریم
وطن بر ما یک و دین و زبان یک
و خون و مغز و پوست و استخوان یک
وگر دولت جدا ملت جدا نیست
زبان و تیره و نسبت جدانیست
دوشنبه , کابل و تهران ما یک
سمنگان , گنجه و گرگان ما یک
بیا سغدی که مشتاقت من هستم
سراوانی ز ایلاقت من هستم
وگر در یارکندی یا به غوری
وگر نزدیک هستی یا که دوری
وگر در هند و سند و بابل هستی
گلستان یا که اهل کابل هستی
به من همفکر و ذکر و هم زبانی
چو مردم روی قبرم گل بمانی

 

آواز زنان، پرواز موسیقی
ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آواز زنان، پرواز موسیقی

تاجیکستان شوروی پشت پرده آهنین انواع و اقسام موسیقی را داشت که غالبا تنها ویژه چشم و گوش اتباع شوروی بود. گاه گروه های هنری به خارج سفر می کردند، اما "خارجه" برای هنرمندان تاجیک در چند کشور سوسیالیستی یا دوست شوروی خلاصه می شد. از این جاست که مردم افغانستان بیشتر از مردم ایران از موسیقی شوروی تاجیک آگاه اند و نام های آوازخوانان و گروه های رقص تاجیکی آن دوران را هنوز به یاد

دارند.

با برافتادن پرده اوضاع تغییر کرد. پس از فرو نشستن آتش جنگ داخلی، تاجیکستان امکان و فرصت آن را یافت که دوباره به موسیقی خود بپردازد. آوازخوانان موسیقی سنتی و مدرن تاجیکستان، از جوره بیک مراد گرفته تا عمر ضیایف و بهادر نعمتف، به حاشیه رفتند و ستاره های تازه ای در آسمان هنر تاجیکستان درخشیدن گرفتند.

حضور فراگیر زنان در موسیقی تاجیکستان آن را در میان کشورهای پارسی گو ممتاز کرد و شکوفایی موسیقی تاجیک توجه برخی از ایرانیان را برای نخستین بار به موسیقی همزبانانشان در آسیای میانه جلب کرد.

بهزاد بلور از برنامه زیگ زاگ بی بی سی، از معدود ایرانیانی است که تنها به شنیدن آن نوع موسیقی اکتفا نکردند، بلکه فرسنگ ها را پیمودند، تا از نزدیک با هنرمندان جدید تاجیکستان آشنا شوند و پای صحبتشان بنشینند، از گذشته شان بشنوند و از آینده شان بپرسند.

موسیقی تاجیکی لس آنجلسی می شود؟

بهزاد، از بس به موسیقی تاجیکی علاقه پیدا کرد، در صدد آن برآمد که به نحوی آن را به گوش مخاطبان ایرانی بیشتر برساند. او می گوید:

"یادم می آید، در لس آنجلس به هر دری زدم که شرکت های ایرانی آلبوم های تاجیکی را پخش کنند، اما هیچکس صدای این خواننده ها را نشنیده بود و به چشم خریداری به ترانه ها نگاه نکرد."

"حتا فروش ترانه های تاجیکی روی آی تیونز i-tunes ناموفق بود و آنجا بود که متوجه شدم، تاجیک ها هم مثل ایرانی ها نمى خواهند در ازاى موسیقی مورد علاقه شان پول بدهند و نسخه هایی با کیفیت پایین را ترجیح میدهند."

سرانجام، سال گذشته بود که شرکت پخش ترانه پارس ویدیو برای نخستین بار پخش آلبوم های یک آوازخوان موسیقی پاپ تاجیک (صدر الدین نجم الدین) را آغاز کرد. بهزاد می گوید، از شنیدن این مژده بسیار خرسند شده بود:

"چند هفته بعد اولین نماهنگ (کلیپ) صدر الدین از شبکه پی ام سی pmc پخش شد. با تشنگی نگاهش کردم و با ویدیوهای ساخت تاجیکستانش مقایسه کردم . یک کم دلخور شدم؛ چرا که تفاوتی با ویدیوهای ایرانی لس آنجلس نداشت و برخلاف نسخه تاجیکی همان ویدیو، صدرالدین بدون گروه رقص دختران تاجیک، تنها به نظر می رسید."

"بدتر از آن، تغییر چند بیت شعر آهنگ به سبک ایرانی و لهجه ایرانی صدرالدین در آهنگ بود. بدون شک ورود ترانه های تاجیک به جامعه ایرانی، اگر از راه لس آنجلس انجام بگیرد، با سلیقه و صلاحدید جو آن شهر، به موسیقی لس آنجلسی تاجیکی تبدیل خواهد شد."

اخلاقیات آوازخوانان تاجیک

بهزاد بلور به تاجیکستان و ازبکستان سفر کرد و تقریبا همه ستاره های موسیقی پاپ تاجیکستان را از نزدیک دید و از اخلاقیات استثنایی آنها در عجب ماند.

شگفت زده بود که این هنرمندان تا چه اندازه فروتن هستند و استقامت عجیبی در اجرای زنده دارند. برای نمونه، او شاهد اجرای صدرالدین در یک جشن عروسی بود و دید که چگونه این آوازخوان پرآوازه برای چهار ساعت ممتد، زیر برف و سرمای زمستان محفل را گرم کرد.

بهزاد از یک حقیقت دیگر مربوط به هنرمندان تاجیک هم آگاه شد: "جالب است بدانید که کمتر خواننده تاجیک هست که از راه برگزاری کنسرت در سالن های معروف، پول قابل توجهی دریافت کند و درآمد این خواننده ها عمدتا از جشن ها و عروسی ها تامین می شود و آلبوم هاشان با مبلغ کمی به شرکت های موسیقی فروخته می شود و در اصل، حکم تبلیغ و آگهی آن خواننده را دارد!"

با وجود این، بهزاد بلور معتقد است که موسیقی تاجیکی دوران طلائی خود را سپری می کند و دوره های تقلید و تاثیرپذیری از ترانه های ایرانی و روسی و حتا هندی را پشت سر گذاشته است.

نقاط ضعف و قوت موسیقی تاجیک

این همه را به حساب نقاط قوت موسیقی معاصر تاجیک می گذاریم و از بهزاد بلور می خواهیم که نقاط ضعف آن را برشمرد:

" نقطه ضعف موسیقی روز تاجیک، ترانه های ضعیفش است. هنوز بین خواننده ها جا نیفتاده که کار ترانه سرایی را به شاعر بسپارند! بیشتر ترانه ها ساخته خواننده یا آهنگساز است."

"جملات فارسی تاجیکی، به سبک قرن هفتم هجری، ولی با ادبیات بعد از سلطه روسیه بیشتر ترانه های روز را بی معنا کرده است. د رحالی که شاعران جوان و گمنام بسیاری در گوشه دفترچه های مدرسه و دانشگاه شعرهای امروزی شان را خط خطی می کنند."

بهزاد بلور دوباره به ذکر نقاط قوت موسیقی مدرن تاجیکی بر می گردد:

"بر خلاف ایران، تاجیک ها تعداد زیادی خواننده زن دارند که به راحتی می توانند بین ایرانی ها محبوبیت پیدا کنند. به ویژه که در موسیقی ایرانی جای ترانه های افغانستانى خالی و خالی تر شده و زمینه برای محبوبیت ترانه های فارسی از آن سوی مرزها بسیار مناسب است."

"کمتر ایرانی ای را دیدم که بعد از شنیدن ترانه های شبنم و دیدن ویدیویش طرفدار او نشده باشد یا بارها و بارها ترانه های منیژه را در برنامه ترانه های درخواستی تقاضا نکند."

منیژه دولت همان آوازخوان تاجیکی است که سال ۲۰۰۶ میلادی به افغانستان رفت و نخستین زنی شد که پس از سال ها سکوت مطلق زنان در این کشور روی صحنه رفت، آواز خواند و رقصید. این شجاعت منیژه را خبرگزاری های مستقر در افغانستان گزارش کردند.

اما به نظر بهزاد بلور، تکلیف آوازخوانان مرد برای مطرح شدن در جهان فراخ تر پارسی زبان به مراتب سخت تر است:

"توقع ایرانی ها در برابر خواننده های مرد تاجیک بسیار بالاست و فعلا این که خواننده ای (به جز صدرالدین) بتواند قد علم کند، بعید به نظر می آید."

بهزاد بلور در پایان ارزیابی اش از موسیقی مدرن تاجیکی می گوید:

"موسیقی تاجیکی در این دو سال گذشته راه های جدیدی را برای محبوبیت در بین ایرانیان پیدا کرده و با وجود شرکت های تولید موسیقی ای مثل "سروش" که سعی دارند استانداردهای جهانی را در صنعت موسیقی تاجیک به اجرا بگذارند ( پخش آلبوم با کیفیت بالا؛ ساختن ویدیوهای پرخرج و برگزارى کنسرت) شکی نیست که صدای ترانه های تاجیک، لابلای ترانه های ایرانی، شنیده خواهد شد و حتا ملودی ها و ریتم های متفاوت تاجیک، هنرمندان ایرانی را به فکر ساختن ترانه های جدیدی مى اندازد."
 

شعری زیبا از استاد لایق شیرعلی Шеъри зебо аз Устод Лоик Шерали
ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

شعری زیبا از استاد لایق شیرعلی

ای هموطن با همدگر چون و چرا،چرا؟
کردیم بزمخانه را ماتم سرا،چرا؟
داریم یک ترانه ی شیوای سرنوشت،
در یک ترانه ما و تو ناهمسُرا چرا؟

چشمه یکی‌و بر همه لب تشنه میرسد،
در صد محل با هم زنی صد کوزه را چرا؟
رفتند تنگچشمکان به دنبال آفتاب
ما و تو چشم بسته و واپسگرا چرا؟
رفته ایم در تعصب خود تا گلو فرو،
رفتند هیچ بودگان از ما فرا چرا؟
مایم نا برادران از صلب یک پدر،
جان برادر،چرا؟ ای خواهر چرا؟
مایم نا برابران از این و آن نعمت،
استاد مهترا،چرا؟ ای کهترا،چرا؟

Шеъри зебо аз Устод Лоик Шерали

Эй ҳамватан, ба ҳамдигар чунучаро чаро
Кардем базмхонаро мотамсаро чаро?
Дорем як таронаи шевои сарнавишт,
Дар як тарона мову ту ноҳамсаро чаро?

Чашма якеву бар ҳама лабташна мерасад,
Дар сад маҳал ба ҳам занӣ сад кӯзаро чаро?

Рафтанд тангчашмакон дунболи офтоб
Мову ту чашмбаставу вопасгаро чаро?

Рафтем дар таассуби худ то гулӯ фурӯ,
Рафтанд ҳеҷбудагон аз мо фаро чаро?

Моем нобародарон аз тухми як падар,
Ҷони бародаро, чаро? Эй хоҳаро, чаро?

Моем нобаробарон аз ину он намат,
Устоди меҳтаро, чаро? Эй кеҳтаро, чаро

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان (قسمت دوم)
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

 

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان (قسمت دوم)

 

گفتگو با آقای دکتر صفر عبدا...، شرق‌شناس تاجیک و استاد دانشگاه روابط بین‌الملل و زبان‌های جهانی قزاقستان (آبیلای خان)

به طور کلی، ارتباطات فرهنگی ایران و تاجیکستان که به تأکید شما اعضاء یک پیکرند، را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا تاریخ و مؤلفه‌های فرهنگی مشترک توانسته، مبنای برای توسعه روابط باشد؟ 
باید توجه داشت که ایران‌شناسی تنها فارسی‌شناسی نیست. ایران‌شناسی باید تاریخ و فرهنگ و تمدن تمام تیره‌های ایرانی، زبان‌های ایرانی و فلات فرهنگی ایران را در بر بگیرد. در قفقاز مردمی وجود دارد به نام «اوست‌ها» و یا پشتو زبانهای افغانستان که در عین اینکه از اقوام ایرانی هستند، اما ما فارسی‌زبان‌ها زبان آنها را متوجه نمی‌شویم. با این ملاحظه، میراث مشترکی که به زبان فارسی ثبت شده، میراث کسانی است که زبان فارسی را می‌خوانند، می‌فهمند و از آن بهره می‌برند.
باید توجه داشت که اساساً نمی‌توان جغرافیای تاریخی ایران را با جغرافیای امروزی آن قیاس کرد و این مهم که ایران محدودة جغرافیای جمهوری اسلامی نیست. ایرانِ تاریخی از چین تا هند گسترش داشت. زمانی هم بوده است که جهان به ایران و انیران (غیر ایران) تقسیم می شده است مرز ایران از مصر تا چین و از هند تا قفقاز و دشتهای جنوبی روسیه را فرا می گرفته است ولی در دوران های مختلف، ایران و زبان فارسی، فراز و فرودهایی را پشت سر کرده‌اند. میراث مکتوبی که در هزار و اندی سال آخر به زبان فارسی ثبت شده است، نه تنها مایه افتخار ایران و ایرانی است، بلکه گنجینه تمدن جهانی را نمی توان بدون این گنج شایگان تصور کرد.
زبان فارسی و این میراث بزرگ، تنها منسوب به جمهوری اسلامی نیست، کسانی که در افغانستان امروزی و در فرارود زندگی می‌کنند و زبانشان فارسی است، به همان اندازه ای که شهروندان جمهوری اسلامی ایران حق دارند، آنها نیز در این میراث بزرگ سهیم هستند. منظورم این است که در گذشته یک کشور وجود داشت و به عنوان مثال، کمال الدین مسعود خجندی در خجند به دنیا آمد و در تبریز وفات یافت. شاید برایتان جالب باشد بگویم که خواندمیر و میرخواند و حتی صادق هدایت همه با کمال خجندی پیوند خونی دارند.

در تاجیکستان چه تلاش‌های مشخصی برای حفظ این میراث مشترک انجام شده است؟
تلاش‌هایی در این راستا در جریان بوده و هست. مثلاً استاد محمدجان شکوری بخارایی و استاد اکبر تورسان، فیلسوف و ایران شناس بزرگ تاجیک که هم‌اکنون رییس پژوهشگاه خاورشناسی و زبان و ادبیات آکادمی علوم تاجیکستان است، تلاش‌هایی را در دست اقدام دارد و می‌توان امیدوار بود که بتواند کارهایی در این راستا انجام دهد. من به عنوان یک محقق مستقل امیدوارم که روشنفکران تاجیک که همین عقیده را دارند، برای تحقق این مهم تلاش کنند.

آیا نهادهای فرهنگی دو کشور از جمله رایزنی فرهنگی ایران در تاجیکستان وظیفة بایستة خود را در ارتباط با توسعة روابط فرهنگ دو کشور انجام داده‌اند؟
به نظر من توان رایزنی فرهنگی و سفارت جمهوری اسلامی ایران می تواند بیش از این باشد که هست. ایران، تاجیکستان را باید به عنوان یک ایران کوچک دور افتاده نگهبان باشد. دقیقا مثل برادر بزرگ به برادر کوچک خود همیشه یار و یاور باشد. شاید برایتان جالب باشد بگویم که اقوام ترکی زبان که اغلب زبان یکدیگر را نمی فهمند، به مراتب بیشتر از ما به هم می رسند و از همدیگر دفاع می کنند. من اعتقاد دارم در رایزنی فرهنگی در تاجیکستان شخصیت‌های فعال و کارشناس باید حضور داشته باشند.
هرچند چنین افرادی در این رایزنی حضور داشته اند که از این جمله می‌توان به علی موسوی گرمارودی (که در تلویزیون نیز همواره صحبت می‌کرد و کلاس‌هایی در حوزة فرهنگ برگزاری می‌کرد)، قهرمان سلیمانی و آقای علیرضا غزوه اشاره کرد که همه فعال، مؤثر و دوست‌داشتنی بودند. همان طور که اشاره کردم به نظر من باید خط فارسی احیاء شود و در این راستا ایران باید با تمام وجود به آن مردمی (تاجیکان) که آنها نیز ایرانی هستند و از مرزهای کنونی ایران دور مانده‌اند، کمک برساند. در این زمینه همچنان که اشاره کردم، باید تمام موانع برای احیاء خط فارسی برطرف شود. چرا که اگر بخواهیم بهتر دقت کنیم، مهم‌ترین مشکل، مشکل خط و مهم‌ترین مسئله، مسئله خط فارسی است. اگر این مشکل از بین رفت، در مدتی کوتاه، شکوه دوباره زبان و ادب فارسی را در ورارودان شاهد خواهیم شد.
دیدگاه شما در خصوص برخی وعده‌های صورت گرفته برای تقویت تعاملات فرهنگی میان فارسی‌زبانان از جمله راه‌اندازی تلوزیون مشترک فارسی‌زبان بین ایران، افغانستان و تاجیکستان چیست؟
من باید اعتراف کنم که از شنیدن این خبر بسیار شادمان بودم که این تلوزیون بالاخره فعال خواهد شد، اما متأسفانه بعد از سه سال بحث در این خصوص، هنوز هیچ چیز عملیاتی نشده است. در این میان، برخی دلایل سیاسی وجود دارد که من چون سیاست‌مدار نیستم مایل نیستم به دلایل سیاسی بپردازم. اما فکر می‌کنم اگر این مسئله جدی‌تر گرفته شود و یک تلوزیون فرهنگی برقرار شود، در آن صورت فرهنگ یگانه و مشترک ما تقویت خواهد شد و برای نزدیک شدن یک قوم و یک ملت واحد که در کشورهای مختلف زندگی می‌کنند، بسیار کمک بزرگی خواهد بود. در این زمینه اراده سیاسی لازم است و تحقق این منظور آرزوی همه روشنفکران در آن سوی مرزهای ایران است و امیدوارم در ایران نیز چنین باشد.

به نظر می‌رسد شناخت صحیح و جامعی از تاجیکستان در ایران وجود ندارد و به ویژه ایرانیان با ادیبان فارسی‌زبان تاجیک که میراث مشترک فارسی‌زبانان محسوب می‌شوند، آشنایی ندارند. دیدگاه شما در این خصوص چیست؟
اولاً شما اشتباه می‌کنید که شناختی از ادبیات و ادیبان تاجیک در ایران وجود ندارد. رودکی سمرقندی، فردوسی طوسی، کسایی مروزی، شهید بلخی و رابعة بلخی آیا اینها ادیبان تاجیک نیستند. ایرانیانی که شناخت دارند، ادیبان معاصر تاجیک را نیز می‌شناسند، مثلاً استاد لایق شیرعلی که چهار کتاب ایشان در ایران چاپ شده است. استاد مؤمن قناعت و فرزانه خجندی نیز در ایران شناخته شده هستند. البته من وضعیت شناخت ادبیات تاجکیستان را در ایران خوب ارزیابی نمی‌کنم و در این زمینه، باید خیلی کار کنیم که یکدیگر را بشناسیم. به اعتقاد من برای اینکه یکدیگر را خوب‌تر بشناسیم باید کار را از ریشه درست کرد و آن احیاء خط فارسی است.

چه پیشنهاداتی برای توسعة روابط فرهنگی، گسترش زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان دارید؟
اساساً من معتقدم که ادبیات ایران و تاجیکستان یگانه است. استاد بزرگوار مهدی اخوان ثالث در کتاب از این اوستا نوشته بود که وای بر ما! وای بر ما! اگر بگوییم میان ایرانیان این سو و آن سوی مرزها «روابط فرهنگی» داریم. باید توجه کرد که ما «روابط فرهنگی» نداریم، بلکه «یگانگی فرهنگی» داریم. یگانگی فرهگی متفاوت از روابط فرهنگی است. ما زبان و ادبیات یگانه‌ای داریم. بر این اساس من معتقدم، ادبیات تاجیکستان باید یک نام داشته باشد و آن ادبیات فارسی است چون زبان فارسی است. به عنوان مثال، نظامی در گنجه زاده شد و مولانا بخش عمده‌ای از زندگی خود را در قونیه سپری کرد، البته قونیه آن روز از شیراز امروز تفاوتی نداشت و همه در آنجا فارسی صحبت می‌کردند (هرچند امروز ترکی صحبت می‌کنند).
همة اینها ادبیات فارسی هستند. گنجة آن روز دقیقاً یا شیراز بود یا مشهد و فرقی نمی‌کرد. آنها امروز زبان فارسی را از دست داده‌اند. پیشنهاد من این است که ایران بزرگ آن ایران کوچک را که نامش تاجیکستان است فراموش نکند و تا جایی که می‌تواند همه جانبه به آن یاری رساند. من معتقدم که روزی آن مردم قدر یاری‌هایی که ایران به تاجکیستان می‌رساند را خواهند دانست و این مسئله خیلی مهم است. استاد لایق، شعر خیلی جالبی در مورد ایران دارد که بیتی از آن را برایتان نقل می‌کنم:

ای خراسان این همه غافل مباش دست رستم یاز بر امداد من

اگر واقعاً این دست رستم برسد و به تاجیکستان امداد و یاری رساند، همه کارها درست می‌شود. باز هم اشاره می‌کنم که مهم‌ترین کار و ریشه‌ای‌ترین اقدام در این زمینه احیاء خط فارسی در تاجیکستان است که بدون کمک ایران عملی نیست.


وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان (قسمت اول)
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران‌شناسی در تاجیکستان (قسمت اول)


گفتگو با آقای دکتر صفر عبد الله، شرق‌شناس تاجیک و استاد دانشگاه روابط بین‌الملل و زبان‌های جهانی قزاقستان (آبیلای خان)

تأکید بر اینکه ایران و تاجیکستان هر دو اعضاء یک پیکرند بیراه نیست، چرا که مروری کوتاه به تاریخ، فرهنگ، آداب و سنن مشترک بین مردمان دو کشور چیزی جز این به دست نمی‌دهد. به‌رغم این اشتراکات، متأسفانه به تبع تصمیمات سیاسی یکی از مهم‌ترین وجود مشترک میان این مردمان یعنی زبان فارسی در تاجیکستان مهجور واقع شده و همین مسئله مانعی مهم بر سر توسعة تعاملات میان دو کشور در حوزه‌های مختلف از جمله در حوزة فرهنگی بوده است. موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) برای مداقه بیشتر در خصوص چرایی این موضوع و دورنمای زبان فارسی در تاجیکستان، گفتگویی را با آقای دکتر صفر عبدا...، شرق‌شناس تاجیک و استاد دانشگاه روابط بین‌الملل و زبان‌های جهانی قزاقستان (آبیلای خان) ترتیب داده که مشروح آن در ادامه از نظر می‌گذرد؛

آقای دکتر، وضعیت زبان فارسی در تاجیکستان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
زبان فارسی در تاجیکستان زبان مردم این کشور و تاجیکستان خاستگاه زبان فارسی است. متأسفانه چندان که دل من می‌خواهد وضع زبان فارسی در تاجیکستان خوب نیست. در میان عوامل مختلف، مهم‌ترین مانعی که برای گسترش زبان فارسی در تاجیکستان وجود دارد و می‌توان آن را به دیوار چین تشبیه کرد، خط سیرلیک است. اگر تاجیکستان می‌خواهد جزء کشورهای فارسی‌زبان باقی بماند و پیشرفت کند، اقدامی که باید بکند برداشتن این دیوار بسیار سنگین (سنگین‌تر از دیوار چین)، یعنی خط سیرلیک است. به هر حال، خط فارسی باید در تاجیکستان احیاء شود. تا سال ۱۹۳۰ در تاجیکستان، همه با همین خط می نوشتند.
برخی از بزرگان فرهنگ تاجیکستان از جمله استاد صدر الدین عینی و استاد ساتم اولوغزاده که در زمان شوروی نیز فعالیت کردند، آثار خویش را به خط فارسی می نوشتند. تقریبا تا زمان دگرگون شدن خط فارسی زبانان آسیای مرکزی که بدبختانه با دستور استالین گجستک صورت گرفت، همه زبان خود را فارسی می‌گفتند و اصطلاح زبان تاجیکی نیز اصطلاحی جدید است و بیشتر با اندیشه های سیاسی جا افتاده است. این مسئله‌ای است که من بارها گفته و از سی سال قبل هم بر آن تأکید دارم. من در این موضوع یعنی پیوند خط و زبان فارسی هم در تاجیکستان، هم ایران و هم در روسیه مقالاتی چاپ کرده‌ام.
یک مقاله من به زبان فارسی، اول در مجله کیهان فرهنگی حدود بیست سال پیش و بعدا در مجموعه ای با نام «در دری» انتشار یافته بود و در آن مقاله من تلاش کردم پیوند ناگسستنی خط و زبان را نشان بدهم و با تاکید به احیای دوباره خط فارسی در تاجیکستان اشاره کردم. ببینید هر زبان با یک خط پیوند دارد و این پیوند ناگسستنی است. باید به این نکته اشاره کنم که ما فارسی زبانان بعد از تسخیر ایران از سوی اعراب بیابانگرد مجبور شدیم خط عربی را نیز در برابر دین مبین اسلام بپذیریم، البته با یک مجموعه شرایط. مثلاً بعضی حرف ها و آواهایی که خاص زبان فارسی بود، در آن خط وارد شد.
با این ملاحظه، ۱۴۰۰ سال است که زبان فارسی جدید پر از واژه‌های عربی شده و در این فرآیند، این زبان با خط قدیم زبان عربی هم تلفیق و هم‌نوا شده است. در تاجیکستان فاجعه این بود که یک بار خط فارسی را ربودند و به جای آن خط لاتین را جایگزین کردند که این فرآیند ده سال طول کشید. بعد از آن نیز به فرمان آقای استالین دستور داده شد که تمام کشورهای آسیای مرکزی از جمله تاجیکستان باید خط سیرلیک را بپذیرند و فاجعه این است که در میان مردم فارسی زبان آن روز آسیای مرکزی، هرکس با این فرمان مخالفت می‌کرد، سرکوب، منزوی و حتی کشته می‌شد.
در این میان، کسانی هم پیدا شدند که «از برتری» خط سرلیک سخن به میان آوردند و در نهایت تاجیکان را وادار کردند که خط سیرلیک را بپذیرند. هدف اصلی هدف سیاسی بود. می خواستند تفرقه بیندازند و حکومت کنند. چنانکه سال ۱۹۶۶ زبان تاجیکان افغانستان را تنها به خاطر آنکه از ایران بزرگ و تاجیکستان جدا کنند، دری نام گذاشتند. پیداست که ما تعبیر زبان دری داشتیم ولی نه به عنوان زبان جداگانه ای، بلکه مرادف زبان فارسی بود. این هم عملی سیاسی بود و خوشبختانه فرهنگیان افغانستان هنوز هم خود را فارسی زبان می گویند. زبان فارسی از چنان پشتوانه بزرگی برخوردار است که این گونه تلاشهای خصمانه کاری آنچنانی نکرد و چنانکه می بینید ما هنوز با یک زبان صحبت می کنیم و ان شاالله تا قیامت چنین خواهد بود و تا باد چنین بادا.
با وجود اینکه در طول هفتاد سال و در دورة پساشوروی این خط در تاجیکستان رایج بوده، اما هنوز این خط و این پیراهن به آن تَنی که زبان فارسی است، خوش‌اندام نیست و به عبارتی یک وصلة بسیار ناجور است. این مسئله نه تنها برای تاجیکان، بلکه برای همه فارسی‌زبانان بسیار فاجعه‌بار است. باید توجه داشت که اگر خط فارسی در تاجیکستان احیاء شود، از یک سو تاجیکان فرارود با این میراث فرهنگی که در طول بیش از هزار سال ثبت شده‌، کاملاً آشنایی پیدا می‌کنند و از سوی دیگر با سایر برادران هم‌خون، هم‌‌ریشه و هم‌زبان خود در این سوی مرزها ارتباط پیدا می کنند و آهسته آهسته زبان معیار در آنجا نیز رایج می‌شود. اما باید یک نکته دیگر را اضافه کنم که زبان رایج در تاجیکستان بزرگ‌ترین گنجینة واژه‌های زیبای فارسی است که در آنجا حفظ شده و اما در ایران واژه‌های عربی و لاتین به نحو گسترده‌ای جای آنها را گرفته است.
فاجعه این است که در جایی که اصلاً نیازی نیست ما عربی صحبت می‌کنیم، جایی که مثلاً می‌توانیم به راحتی بگوییم «رفت و‌ آمد» از اصطلاح عربی «ایاب و ذهاب» استفاده می‌کنیم. من دلیل این استفاده را نمی‌فهمم. آیا این فضیلت است! من در مقابل هیچ زبانی نیستم و زبان عربی را می‌دانم، اما وقتی یک ایرانی به جای «رفت‌ و آمد»، «ایاب و ذهاب» می‌گوید، اعصاب من خرد می‌شود! خلاصه اینکه خیلی از واژه‌های زیبای زبان فارسی را می‌توان از تاجیکستان گرفت. من فکر می‌کنم که راه‌ دیگری به جز احیاء خط فارسی در تاجیکستان نیست.
تلاش‌هایی ۲۰ یا ۳۰ سال پیش برای تحقق این منظور در تاجیکستان صورت گرفته بود و روشنفکرانی در کشور ما در این مسیر گام‌های مهمی برداشتند، اما از بدبختی و به سبب در گرفتن جنگ داخلی در تاجیکستان تعدادی از خردمندان تاجیک یا کشته شدند و یا تاجکیستان را ترک کردند. پس از این تحول، حتی نام زبان فارسی که در قانون زبان کشور در پرانتز آمده بود، نیز به دست فراموشی سپرده شد. باید توجه داشت که زبانی که به دستور آقای استالین و به نام زبان تاجیکی در تاجیکستان رایج شد، بیش از هر چیز برای جداکردن تاجیکستان از ایران و سایر کشورهای فارسی‌زبان بود.
نکته دیگر اینکه در طول تاریخ، واژه «تاجیک» را به معنی غیرترک و غیرعرب به کار برده‌اند. به این عبارت که فارسی‌زبانانِ ایرانی را در گذشته در قیاس با عرب، «عجمی» و در قیاس با ترک، «تاجیک» می‌گفتند. مثلاً سعدی شیرازی به معشوق خود می‌گوید؛
شاید که به پادشه بگویند تُرک تو بریخت، خون تاجیک

و یا مولانا می فرماید:
یک حمله و یک حمله آمد شب و تاریکی ترکی کن و چستی کن نه نرمی و تاجیکی

اینجا نرمی و تاجیکی به معنای روشنفکری و شکیبایی می باشد.
و مثلاً «یوسف بلاساغونی» که یک شاعر ترک قرن ۱۱ میلادی است «فردوسی» را تاجیک می‌داند. و یا محمود کاشغری در دیوان لغت ترک خود، واژه تاجیک را به معنی فارس آورده است. یعنی ما می دانیم که تاجیک همان ایرانی یعنی فارس یا فارسی زبان است که در قیاس عرب، عجمی و در قیاس ترک، تاجیک خوانده اند. مولانا جلال‌الدین بلخی نیز خود را در چند مقطع تاجیک می‌خواند و از تاجیک بودن سخن به میان می‌آورد. لذا، تاجیک یعنی ایرانی، غیرعرب و غیرترک. من در آرزوی آن روزی هستم که زبان فارسی و به ویژه خط فارسی به صورت کامل برقرار شود. در آن صورت است که همه چیز درست خواهد شد.
همان طور که گفتید، تغییرات خط و زبان در تاجیکستان با تصمیمات سیاسی انجام شده است. آیا بروز تغییر جدید و پذیرش خط فارسی در تاجیکستان نیاز به تصمیم سیاسی جدیدی دارد؟
هر رئیس‌جمهوری در تاجیکستان اگر می‌خواهد در تاریخ ماندگار بماند، باید زبان فارسی و خط فارسی را در این کشور برقرار کند. همان طور که گفتم رواج دادن خط سیرلیک در تاجیکستان که همچون یک دیوار بسیار سنگین است برای پاره پاره کردن یک ملت واحد مورد توجه قرار گرفت. لذا احیاء خط فارسی در تاجیکستان مسئلة بسیار مهمی است که باید در بارة آن فکر کرد. من نمی‌دانم که دولت‌مردان فعلی تاجیکستان چه دیدگاهی در این زمینه دارند. فقط می‌دانم که اغلب روشنفکران تاجیک با من هم‌عقیده هستند، اما در این میان، هستند کسانی که با نادانی در این مسیر مانع ایجاد می‌کنند به ویژه آنهایی که سواد خواندن خط فارسی را ندارند و منصب و کرسی در اختیار دارند.
 

 منبع: www.torghabehonline.com

 


درد همزبانی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش


استاد اکبر پیروزی سمرقندی
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

استاد اکبر پیروزی سمرقندی
Устод Акбар Пирузи Самарканди

استاد اکبر پیروزی سمرقندی از چهره های تابناک شعر تاجیکی در ازبکستان محسوب می شود.

Устод Акбар Пирузи Самарканди аз чехрахои тобноки шеъри точики Дар Узбекистан махсуб мешавад