سمرقند و بخارا

جمعیت پارسی ‏زبانان کشور ازبکستان که پرجمعیت ترین و تاثیرگذارترین کشور آسیای میانه است گروهی فراموش شده‏اند. تقریباً نیمی از جمعیت 28 میلیونی‏ این کشور را این ایرانی تباران تشکیل میدهند. ازبک‏های حاکم ، میانه خوبی با تاجیک‏های هم‏مرز خود در کشور تاجیکستان ندارند و تاجیک‏های داخل ازبکستان را نیز به نوعی مقهور فرهنگ ازبکی کرده‏اند. در نتیجه وقتی به پارسی‏زبانان این سرزمین باستانی و به یاد مانده از دوران امیر اسماعیل سامانی می‏نگری، هم احساس غرور می‏کنی و هم بغض گلویت را می‏گیرد. بخارا(این شهر ایرا

سمرقند و بخارا زمین تاجیکان است قدمگاه بزرگان جهان است
ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

سمرقند و بخارا زمین تاجیکان است  قدمگاه بزرگان جهان است


شما بگویید چه هستم؟
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
دوستی می‌گفت، در شناسنامه‌ام نوشته که ازبک هستم، در خانه تاجیکی صحبت می‌کنم، سر کار به روسی حرف می‌زنم. شما بگویید چه هستم. در سفری که به سمرقند و بخارا داشتم با این مشکل بیشتر مواجه شدم.در شهر سمرقند کماکان تاجیک‌ها در اکثریت‌اند. ولی بخارا تقریبا یک شهر یک‌دست تاجیک است. من نمی‌دانم که دلایل لنین و استالین برای این تقسیم بندی و قرار دادن بخارا و سمرقند در ازبکستان چه بوده ولی هر سیاستی که تعقیب شده باشد، مشکلاتی برای هر دو کشور تاجیکستان و ازبکستان به‌یادگار گذاشته که می‌تواند در یک شرایط بحرانی فاجعه بار باشد.

نویسنده: مریم سطوت

جشن نوروزی پارسی زبانان آسیای میانه ــ دوشنبه پایتخت تاجیکستان
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


زنده باد پارسی زبانان آسیای میانه
ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


بخارا هنوز اندکی جان در رمق دارد
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


ای زندگی
ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چه پرده های بسیاری داری ای زندگی

چه لرزان و ناپایداری ای زندگی 

چه زود گذری ای زندگی

چه نا مردی ای زندگی

 


بخشی از سخنان شادروان استاد محمد جان شکوری بخارایی
ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سمرقند و بخارا زمین تاجیکان است
ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


نادیا انجمن
ساعت ٤:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
نادیا انجمن (۱۳۵۹ - ۱۳۸۴ برابر با ۵ نوامبر ۲۰۰۵)، از شاعران جوان افغانستان بود که به سرایش غزل و شعر نو می‌پرداخت.

نادیا در سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در هرات در غرب افغانستان به دنیا آمد.

او از پانزده سالگی به سرودن شعر آغاز کرد، اما آغاز شاعری او، مصادف بود با اشغال شهر هرات توسط گروه بنیادگرای طالبان.

طالبان، هر گونه فعالیت اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی زنان و دختران افغان را ممنوع کرده بودند. نادی...ای نوجوان نیز، سالهای پر تب و تاب نوجوانی خود را در زیر سایه حاکمیت تندروهای طالبان گذراند.

او در آن سالها که زنان بدون داشتن محرم، حق بیرون رفتن از خانه را نداشتند، در خانه به طور خصوصی درس می‌خواند و در جلسات خصوصی و مخفیانه ادبی هرات شرکت می‌کرد.

نادیا انجمن از دست پرورده‌های کارگاه سوزن طلایی است. این کارگاه، در زمان حاکمیت طالبان، توسط شماری از فرهنگیان هرات ایجاد شده بود و در پوشش آموزش خیاطی به زنان، جلسات نقد ادبی و شعرخوانی دایر می‌کرد.

با سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی، نادیا انجمن هم به ادامه تحصیل در مدرسه پرداخت و بعد وارد دانشگاه هرات شد و در انشکده ادبیات به تحصیل پرداخت.

ازدواج او با یکی از کارمندان دانشکده ادبیات دانشگاه هرات، سرفصل سرد زندگی او بود.

شوهر نادیا، او را از شرکت در جلسات مشاعره و نقد ادبی که در انجمن ادبی هرات برگزار می‌شد باز می‌داشت.

این شاعر جوان، سرانجام در پنجم نوامبر سال ۲۰۰۵ میلادی، در هرات به قتل رسید.

علت مرگش، ضرب و شتم (لت و کوب) توسط شوهرش اعلام شد.

نمونه‌ای از اشعار نادیا انجمن

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟ من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم وای از آن مشت ستمگر که بکوبیده دهانم
نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم
من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت که عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم
گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم
 

دلم با این وبلاگ خوش است
ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

آینده ی زبان فارسی در ازبکستان
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یک پیشنهاد
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یک پیشنهاد: آیا این‌جا را می‌شناسید؟ این‌جا ایران (کنونی) نیست. این‌جا تاجیکستان است که درآن فرهنگ چند هزار ساله ی ایرانی و آریایی را پاسداری می‌کنند.
باز هم به کشورهای عربی و ترکیه می‌روید و دلار به جیب ترک و عرب می‌ریزید؟

چرا ما ایرانیان به جای سفر به کشورهای عربی و ترکیه به کشورهایی مانند تاجیکستان سفر نمی‌کنیم؟ مردمانی که هم زبان ما هستند، تاریخی یکسان با ما دارند، به ایران عشق می‌ورزند و نوروز را به بهترین حالت برگزار می کنند و... چرا اگر قرار است دلارهایمان را خرج کنیم در کشورهای زیبایی مانند تاجیکستان، ارمنستان و منطقه‌ی کردستان نباشد تا با برقراری پیوند بیش‌تر میام مردمان ایرانی‌تبار، فرهنگ ایرانی روز به روز توانمندتر شود؟


بی بخار نباشیم
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بی بخار نباشیم تا بی بخارا نباشیم!


در وصف شهر زیبا و عزیز سمرقند
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
دوست خوش بیان و خوش ذوقم جناب عطا منش شعری بسیار زیبا در وصف شهر زیبا و عزیز سمرقند سروده اند که به همه پارسی زبانان پیشکش میشود.

"سمرقند "

از ریشه به دور مانده اى چند
اى شهر غریب اى سمرقند

در رهگذر زمان بماندى
خاموشى و بى نشان بماندى

... باز آى ز خویشتن برون آى
بُردند هویتت به یغماى

تو نقطه ى پر فروغ دوران
تو مرکز سرزمین توران

افتاده جدا به دست تُرکان
بى تو نبوَد دگر خراسان

ما را چه شده کجا رسیدیم
بى نام تو نقشه ها کشیدیم

از توست زبان سرزمینم
از توست مقام مِهتَرینم

وصل است همه دلم به نامت
غم نیست به جز غم وصالت

تو مهد سرود و شعرهایى
تو موطنِ رودکىِ مایى

مهد همه مِهتَران تو بودى
گهواره سُغدیان تو بودى

جیحون به تو وامدار مانده
سیحونِ تو بی نشان بمانده

در رنج فراقِ خاک ایران
میسوزى و نیست هیچ درمان

تاجیکى و پارسى زبانت
گمگشته میان مردمانت

تیمور و مغول همه برفتند
بودى و بمانده اى، سمرقند

نام تو و نام ما یکی بود
اندیشه ، کلام ما یکی بود

خوارزم و خجند آن ما بود
گرگانج دیار و زان ما بود

از زابل و بلخ تا بخارا
کردند جدا شما و ما را

بگشاى دلت ببار پر خون
بردند تو را چو آبِ جیحون

ما را و تو را همه جدا کرد
بیگانه و دوست هر که را کرد

یادِ من و تو ملالِ ما بود
پیوستنِ تو خیالِ ما بود

اکنون که شدیم در کرانه
برخیز و بیا تو در میانه

از توست اشاره ای به یک بار
از ماست دویدن دو صد بار

برخیز چو ما به یادِ میهن
غافل مشو از گذشته و من

برخیز و بِبُر ز خود همه بند
باز آى به اصلِ خود سمرقند

در اتوبوس بخارا به سمرقند
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: